سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
زندگی شاید افروختن سیگاری است،در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی!
(فروغ فرخزاد)
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
... " دیگه از خوش اومدن ُ بد اومدن بیزار شدم .
دلــم میخواد یکی پیدا بشه که یه جور دیگه بهش نگاه کنم ...
بهش احترام بزارم ...
بزرگ باشه ... بــزرگـــــ ....... "
پری / داریوش مهرجویی
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
دلم این دردانه ی بلور
بهانه می گیرد
بهانه ی عشق نیست
بهانه ی سوک نیست
...بهانه ی تنهایی ست
دستهای دریایی زنی ست
که از ساحل سالهای سلولی
باز گشته است
و جانش را فلس های تردید
سخت بهم فشرده
مهناز بدیهیان
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
در گمی شدم و این خیلی بده...
ساده با تو حرف می زنم
این پرنده ای که من کشیده ام
چرا نمی پرد؟
این ستاره
سرد و کاغذی است
این درخت
بی بهار مانده است
دانه های این انار طعم مرگ می دهد
من دلم گرفته...
هر چه می روم... نمی رسم
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
این چه حرام زاده مردمان اند .سنگ را بسته اند و سگ را گشاده!
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
هر كه را روی خوش و موی نكوست مرده و زنده من عاشق اوست/.
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
گفت لبیکم نمی آید جواب زان همی ترسم که باشم رد باب گفت آن الله تو لبیک ماست وان نیاز و درد و سوزت پیک ماست نی تو را در کار من آورده ام نی که من مشغول ذکرت کرده ام ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیک هاست +مولانا
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
به قول شاملو:همان روزی که فهمیدید اشتباه کردید مثل دو تا آدم عاقل بگویید از تو به خیر و از ما به سلامت .بادامی را انداخته ای دهانت حالا میبینی تلخ است خوب درش بیار!
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
گاهی به این حقیقت یأس آور اندیشه میکنید که زنده های امروزی چیزی بجز تفالهء یک زنده نیستند ؟ گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است و قلب - این کتیبهء مخدوش که در خطوط اصلی آن دست برده اند. - به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
خنیاگرانِ باد، ولیکن
سرگرمِ قصههای ملولند
آنان
از دردهای خویش پریشند،
آنان
سوزندهگانِ آتشِ خویشند
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
سکوتِ آب
میتواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
میتواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
سنگ ِ تیپاخورده رنجـ ـور
در مردگانِ خویش
نظر میبندیم
با طرحِ خندهیی،
و نوبتِ خود را انتظار میکشیم
بیهیچ
خندهیی!