از یاد رفته...
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!
از یاد رفته...
می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...
از یاد رفته...
ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است !
از یاد رفته...
میدونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
از یاد رفته...
راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...! "حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب
از یاد رفته...
این روزها به جای" شرافت" از انسان ها فقط" شر" و " آفت" می بینی !
از یاد رفته...
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!
از یاد رفته...
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...
از یاد رفته...
میگمــ خداحافظ کهـ تو چشمــ تـَر کنی و بگـــی: کجــآ؟ مگه دستــِ خودتهـ این اومدن و رفتن؟ کهـ سفت بغلمــ کنی و بــگی: هیچ رفتــنی تو کار نیستــ همین جـآ " به دلتـــ اشاره کنی" جاتهـ تا همیشه آخرِ سرش محکمــ بگی: شیر فهم شد؟؟ و مَن، دل ضعفهـ بگیرم از این همه عاشقانهـ های ِ محکمت!!!
از یاد رفته...
ایــن روزهـــا همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید! بــه خـــدا تمــــامـ شــد دلـــــــــــم...!
از یاد رفته...
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..
از یاد رفته...
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی /// چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
از یاد رفته...
من تو را نمی سرایم !.. تو ... خودت در واژه ها می نشینی ..! خودت قلم را وسوسه می کنی !! و شعر را بیدار می کنی !!
از یاد رفته...
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ .. بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ با این همه بنــد چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..