ßάßάk яєzάiє
تخت سیاه قلب من پر از نوشته های توست / نیمکت چوبی دلم واسه همیشه جای توست .
ßάßάk яєzάiє
تو بارانی ، کسی به بارون عادت نمیکنه ، هر وقت بیاد دوست داشتنیه !
حسین
درد حرف نيست نام ديگر من است ، من چگونه نام خويش را صدا کنم !
حسین
سراغ کلبه ي ما را کسي جز غم نمي گيرد ، خوشا روزي که غم هم گم کند ويرانه ي ما را
حسین
قشنگ ترين لحظات را کسي به تو ميده که بتونه غمگين ترين لحظات را از تو بگيره
★فــــــــاطـــمـــه★
تو به من خنديدي و نميدانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب الوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد ازارم، و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا، خانه كوچك ما سيب نداشت (حمید مصدق)
ßάßάk яєzάiє
دو دست گرم تو شفای مرگ من است / لبان مست تو شکوه قلب من است / کجا روم به که گویم که یک لحظه / خنده ی تو تمام آرزوی من است .
★فــــــــاطـــمـــه★
هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد، لحظه ی ویرانی ام را حس نکرد، در تمام لحظه های زندگی، هیچ کس حیرانی ام را حس نکرد، سرنوشتم را کسی امضا نکرد، آنکه سامان غزل هایم از اوست، بی سر و سامانی ام را حس نکرد!
ßάßάk яєzάiє
اگه یه روز با تیر غم به قلبم بزنی ، تویی که می میری ! چون همیشه در قلب منی .
★فــــــــاطـــمـــه★
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي...! پائيز بهاريست که عاشق شده است...! زرد است که لبريز حقايق شده است...! سرد است که با درد موافق شده است...!
★فــــــــاطـــمـــه★
در زمانی كه وفا قصهی برف در تابستان است و صداقت گل نایابیست! به كه باید گفت: با تو خوشبختترین انسانم...؟؟
ßάßάk яєzάiє
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز / از دوری تو جام به دستیم هنوز / در خلوت خود یاد ما باش که ما / در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز .
★فــــــــاطـــمـــه★
قصیده می شوم اگر تو تشنه ی شنیدنی!/ به اوج می رسم اگر، تو بی قرار ِ دیدنی!/ بیا که درهوای تو، از نو نفس تازه کنم!/ بیا که این حماسه را با تو پُر آوازه کنم!
★فــــــــاطـــمـــه★
این بار مینویسمت... "تو" را میان اصطحكاك مداد و كاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را "تجربه" كرد...!!!