fatemeh
عمر زندگی کوتاست مثل شعله کبریت/ عمر هر چی غیراز عشق مثل عمر کوتاهه/ همسفر شدن مثل دربدر شدن خوبه /پس قدم بزن با من بین راه وبیراهه /من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه/ منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست/ دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق/ عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
جان باریمور " هنر پیشه امریکائی نیز یکی از چهره های معروفی بود که تا اخرین لحظه زندگی خود شوخ طبیعی را حفظ کرد . او پیش از مرگ ساعتها در حال اغماء بسر میبرد, ولی وقتی چشمان خود را باز کرد نیشخندی زد و به دوستان خود که با قیافه غمزده بالای سر او ایستاده بودند- گفت : دوستان من ناراحت نباشید . امیدوارم بزودی شما را در ان دنیا ملاقات کنم ! " ویلیام پورتر " نویسنده مشهور که میلیونها تن از مردم جهان, داستانهای کوتاه او را با نام مستعار "او هنری" خوانده اند , در پایان عمر در بستر بیماری افتاد و هنگامیکه مرگ بسراغ او امد, دستان دوست نزدیک خود را که کنارش ایستاده بود فشرد, چند لحظه هیچ صدائی بجز طنین نفسهای او شنیده نمی شد, سرانجام این نویسنده مشهور گفت : چارلی میترسم در تاریکی به خانه بروم ! ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد , در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.! در خارج از خوابگاه " کوئین الیزابت " ملکه انگلستان, دستجات مر
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
همه دوست دارند به بهشت بروند اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!! بهشت رفتن جرات مردن می خواهد....
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
عجیبه که همهی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد میشن ، ولی بعضی آدما قبل از مرگشون.
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
درست است که نقطه تمام کننده جمله است، اما باعث مرگ و فنای جمله نیست .
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
مرگ، مادر مهربانی است که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش میکند و می خواباند.
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
به نظرم می آمد که مرگ یک خوشبختی و یک نعمتی است که به آسانی به کسی نمی دهند.
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
مرگ، همه هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند نه توانگر می شناسد و نه گدا.
☚★ßĒĦĎĄĐ★☛
چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس میزند.