❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت به كوی او سلام من رسان و گو تو را من دوست می دارم ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید یكی ابر سیه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانید
فردایی دیگر
هر كس رسيد قلب مرا پاره پاره كرد ...حالا تو پاره هاي دلم را به هم بدوز ...با رمز و راز حرف نزن گيج مي شوم ....راحت بگو بگو كه تو هم عاشقي هنوز...دوستم الساندرا ارسال داشت امروز برام ....
فردایی دیگر
بعضی سیلی ها حالا حالاها جاش خوب نمیشه ...خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی درد داره.
فردایی دیگر
راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است .........در پیله ابریشمش پروانه مرده است ..........در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست........... آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است
فردایی دیگر
چه میخواهی .....................؟بیقراری من؟نه من بی قرار نیستم .....روزهاست بد قرارم..................
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انسان به ســه بوســـــه تکمیل میشود .... بوسه ی مــــــادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری .... بوسه ی عشــــــــق که یک عمر با آن زندگی میکنی .... بوسه ی خــاکــــــ که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ایـــن بـــار ، سیـــگار را بـــکش ، از طـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد ؛ تـــا بــــدانــی چـــه میـــکشم …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد ! ســــر و تـــه ….! شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد … !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ، نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام… ببین چه کسی مرا به این روز انداخت تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی تو مرا در دام عشق گرفتار کردی . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را ... نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را ... بگذار در حال خودم باشم به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم .... پس بگذار با تنهایی تنها باشم در خلوت خویش با غمها باشم .... نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو ! استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو ! . . .