اميررضا
ما چرامی بینیم؟ ما چرا می فهمیم ؟ما چرا می پرسیم ؟ مگس هم می بینه گاو هم میبینه می بینه كه چی بشه ؟ كه مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر ،گاو به جای گوساله اش كره خر رو لیس نزنه، بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه ،خیلی هم خوبه كه ما می بینیم ورنه خوب كفشامون لنگه به لنگه می شد ،اگه ما نمی دیدیم از كجا می فهمیدیم كه سفید یعنی چه ؟ كه سیاه یعنی چی؟ سرمون تاق می خورد به در ؟ پامون می گرفت به سنگ ،از كجا می دونستیم بوته ای كه زیر پامون له می شه كلم یا گل سرخ ؟
اميررضا
خدا , تو جوانه انجیره خدا , تو چشم پروانه است وقتی از روزنه پیله اولین نگاهش به جهان می افته... خدا بزرگتر از توصیف انبیاست، بام ذهن آدمی , حیات خانه خداست, خدا به من نزدیکه , همین قدر که تو از من دوری!
اميررضا
حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟ کش به درد تنبون " کانت " میخوره! کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار , کش یعنی تکرار , کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون شکلات پیچیده بود.
اميررضا
نازی جان .... مرغ عشق از قفسش دررفته، شیرین خانم تو حموم سونا حوصلش سر رفته، اون هم فرهادش دیش شو داده به اسمال آقا، جاش یه دیزی خورده بی نعنا , بی نعناع
اميررضا
ما چرا می بینیم؟ ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می پرسیم؟ خودتو میشناسی؟ من خودم یک سایه م. منو چی؟ یادت می آم؟ سایه ای در سایۀ یک سایه. چت شده یهوکی؟ چیزی نیست! تو سرم, تو سرم, روی شاخ ممکن , بوف کور میخونه , اون ورش تو جادهء ناممکن برف ریز می باره تو هستی پیچ اضافی آوردم نمی دونم اون پیچ مال بودِ یا نبود؟! گمونم باز فلسفم عود کرده! آخ خدا مرگم بده! "هِگِلِت"؟ نه بابا ! "هگل" رو یه بار عمل کردمَُ رفت پی کارش, با پول گوشواره های تو و عینک ته استکانی خودم! سرت خارش نداره؟ نمی خوای شاخ در آری؟ مگه من کرگدنم؟ آدمی چون عاقله به شاخ نیازی نداره! البته یادم هست این که ما مستعد تبدیلیم. نگاه کن! منو فرشته می بینی؟ نه بابا! تو آدمی رنگ چشمم؟ میشی قد؟ قد یه سرو! اصل و تبار ایرانی. ما چرا دماغمون پنگوله؟ رنگمون قهوه ایه , پاهامون باریکه؟ چون که از نژاد زرتشت هستیم.
اميررضا
نه , نه ، به کفر من نترس، نترس کافر نمی شوم هرگز ، زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم .
اميررضا
اشتباه نکن…!! بیشتر از آنکه دلم تنگ باشد… برای تو…… برای آن منی که تو را نمیشناخت… تنگ است…!!
arash rezaei
يک دسته از ادم ها هستند که ترازويشان را توي دوستي در حال تعادل قرار داده اند. بي کوچکترين خطايي.رباتي مي شوند با برنامه اي عينا شبيه به خودت و هيچ تلاش و خلاقيتي فراتر از اين برنامه انجام نمي شود.اس ام اس بزني. اس ام اس مي زنند.زنگ بزني. زنگ مي زنند.ميس کال بيندازي. ميس کال ميندازند.نامه بنويسي. نامه مي نويسند.بگويي :" دوستت دارم." مي گويند:" دوستت دارم."دعوا کني. دعوا مي کنند.قهر کني. قهر مي کنند.هديه بدهي. هديه مي دهند.خوشحال باشي. انرژي مي دهند.غمگين باشي. غمگين ترت مي کنند.جواب ميس کال ندهي. جواب ميس کالت را نمي دهند.برايشان لايک و کامنت بگذاري. برايت لايک و کامنت مي گذارند.آدم هايي که دور و برم را گرفته اند بيشتر جز اين دسته از آدم ها هستند.بعد يک جا چشم هايت را باز مي کني و مي بيني بيشتر تو بودي که براي حفظ رابطه تلاش کرده بودي و طرف مقابلت تنها آينه اي در برابر تو بود. تو که خسته شوي. تو که کم انرژي شوي. تو که براي چند لحظه خودت را پشت اتفاقي پنهان کني. تو که از اتفاق کوچک يا بزرگي دلخور شوي. تو که شلوغ شوي. مي بيني آدم ها نيستند. رفته اند. شايد رفته اند تا ربات يکي ديگر شون
✘ farHad ✘
چقـــدر دوستـــــــ دارم بــا خیــــال راحتــــــــــ ، یکــــــ نفـس عمیـق بکشـــم از بــوی آرامـــش وجــود تـــو...!