سحـــر خاتـــون
زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب
سحـــر خاتـــون
از تو هیچ نمیخواهم...گرمای نگاهت و لبخندهای مثتاقت مرا بس است...
سحـــر خاتـــون
یه امشب با من باش تا همیشه بیادت باشم یه امشب با من باش تا عاشق چشمات باشم یه امشب با من باش تا همه دنیات باشم
سحـــر خاتـــون
زمانی کوه بودم حالا دیگر آدم شده ام میرسیم به هم ..
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
من و تــــــــو برای رسیدن به هم هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!
سحـــر خاتـــون
اطرافِ خانه ام
پر است از خاکِ سرفههای بی کسی ام!
من به درک
...دلت به حالِ رفته گر ها نمیسوزد؟!!
سحـــر خاتـــون
گفته بودم میکشم ات آخر ...
امروز ...
دم غروب .....
...وقت اذان ....
دلم را با اشک آب دادم ...
رو به قبله خواباندمش ...
یک ... دو ... سه ...
تمام شد ...
دیگر بهانه ات را نمی گیرد ... ...
H A M E D
عشق يك سيب بهشتي است كه بي پرهيز است وبه اندازه چشم تو خيال انگيز است... مملو از خون دل است اين همه اما دل نيست كاسه ي صبر من است اين كه چنين لبريز است حيف از اين صرف نظر هاست خدا مي داند كه دل منصرف از عشق دلي ناچيز است.......
H A M E D
آمـدی بـا تاب گیسو تا کـه بیتابم کنی زلف را یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
هر پیام آسمانی، یک کبوتر است، حبس کبوتر شایسته نیست، در پرواز ....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسهایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستیها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگیات را رفع نمیکنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمیکند. خاطره نمیشود. فقط از سر اجبار میخوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمیکنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستیها جان میدهد برای مهمانبازی برای تعریف کردن لطیفههای خندهدار. برای فرستادن اس ام اسهای صد تا یک غاز. برای خاطرههای دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم خارجی را میریزی در فنجان بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کم
مونا
این روزها.. روزهای... نمی دانم اسمش را چه گذارم.... اما روزهای پر بارانیست... هم هوای اینجا ابریست....هم هوای دلم... ............بی اختیار می بارم...بی دلیل...بی هوا... اگر به باران رسیده بودم... اگر از باران گذشته بودم.... حیف كه باران راهم را بست... سیل تمامی امیدم را با خود برد... مثل باد كه یادم را برد... مثل آفتاب كه مرا سوزاند... انگار... ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
خداییش اگه این واژه (چیز) نبود باید چیکار میکردیم؟