سحـــر خاتـــون
ای زندگی اگر این بار آتشی روشن شد , حکماً برای گرم کردن دستهای ما نیست , در قبیلهی آدمخواران ماندهایم.
سحـــر خاتـــون
شادیهایم را به تو هدیه می کنم
اندک بودنش را به من خرده مگیر
این تمام سهم شادیهایم
...
از روزگارست
ســجـی
شرابخانه دلم... تنگ....بوسه های تمشک ..توست عاشقانه برگرد ...
فرشاد
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست /در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اكراه نيست/ بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود/ خود فروشان را به كوي مي فروشان راه نيست/ بنده پير خراباتم كه لطفش دايم است/ ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
فرشاد
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم/ فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم /کسي سوال می کند:به خاطر چه زنده ای؟/ و من برای زندگی,تو را بهانه می کنم...
سحـــر خاتـــون
زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می دارم می گویند
فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...
سحـــر خاتـــون
چقدر خوشبختم! می توانم بنویسم: آسمان آبی ست! می توانم بخندم، فکر کنم، گریه کنم! ......می توانم در دلم به ابر و باد بد بگویم! می توانم عکس ِ سیاه و سفید تو را ببوسم و باور کنم، که در آنسوی سواحل ِ رؤیا با تماس ِ نابهنگام گرمایی به گونه ات از خواب می پری! می توانم هزار مرتبه نام تو را زیر لب تکرار کنم
♥ tannaz ♥
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست /یا که من مستم یا که سازت ساز نیست /ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو/ یا که من مستو خرابم یا که تارت تار نیست
mob
همه هست آرزويم ... كه ببينم از تو رويي...
آزاده ایــرانی
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است
آزاده ایــرانی
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم....
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
و قاب عکس تو را می اویزم
آزاده ایــرانی
بسیار نمی خواهم تنها کمی برای چشم به هم زدنی دستت را به من بده تا دلت را در آغوش گیرم
ستایش
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم.............................
سحـــر خاتـــون
عشق با غرور زیباست
ولی
...
اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور
گدایی کنی آن وقت است
که دیگر عشق نیست
صدقه است.