آزاده ایــرانی
برگرد و نگاهم كن و یك جمله بگو...تكلیف دلی كه عاشقش كردی چیست .....؟؟
آزاده ایــرانی
چگونه آدم شوم
وقتی که
تو بوی سیب میدهی
آزاده ایــرانی
برای این که قومی خوب سواری بدهد باید احساس انسان بودن از او گرفته شود.
مونا
تنهایی آدم ها به عمق یه دریاست ولی برای پُر کردنش یه لیوان محبت کافی است.....
سحـــر خاتـــون
تو را به خاطر می آورم، آن گاه که در قاب خاکستری یک روز بلند دستانت را به نهایت گشوده بودی، به نشانه آغوشی برای من که نگاه ماتی بودم و لبخندی کال ...در قابی آویخته به خوابی دراز. تا بسیاری سالها بگذرد و راز های بسیار فراموش شوند در نگاه گنگ تصویر هایی که سخن نمی گویند تا به دیگر روز, که سهره ای به دشتی دور آن آواز به سینه ای تمام بخواند عشقی بشکفد دیگر بار و آغوشی راز بگوید در تصویر تازهای.
سحـــر خاتـــون
دلم یک دشت بنفشه می خواهد. و یک اسمان رهایی. یک دشت بنفشه، بنفشه، بنفش. ...هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش. ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم. بنفش رنگ غربت است. اما نه غربت غریب بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است. که غریب تر از غریبی است. زرد بپاش اسمان.
سحـــر خاتـــون
خیره میشی به دود سیگارت........
کاش خاطرات هم مثل این دود سیگار بووود...
با هر پک خاطره ای رو به یاد میاوردی و با هر دودی که میدی بیرون فراموش میکردی....
...
تو میـــــخندی..حـــواست نیست..
مونا
دودریچه..... دو نگاه..... دو پنجره..... دو رفیق..... دو همنشین...... دو حنجره..... دو مسافرتومسیرزندگی...... دو عزیز...... دو همدم همیشگی...... باهم ازغروب و سایه رد شدیم غصه عاشقی رو بلد شدیم فکرمیکردیم آخرقصه اینه جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه
سحـــر خاتـــون
اندوه تازهای نیست دلتنگی من و بیتفاوتی آدمها
سحـــر خاتـــون
سرد بودم
مُرده بودم
زندگی را از یاد
بُرده بودم!
روح گشتم
...شعله گشتم
من به رسم ِعشق ورزی
زنده گشتم ...
زنده گشتم ...
زنده گشتم ...
مونا
زخم که می خـوری ، مـزه مـزه اش کن حـتمـا نـَمکـش آشناست....
مونا
جای قول و قرارهایمان امن است... زیر پاهای تو !!