˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
با من حرف بزن/مثل یک پیراهن نارنجی با روز/مثل وقتی که ابر/صرف شستن یک سنگ می کند./مثل وقتی که صرف همین شعر می شود/با من حرف بزن/مثل یک بازی در وسط تابستان/و به چیزی فکر نکن/و به چیزی فکر نکن/می دانم/زمین گرد است/و جاذبه/در پای درختان سیب بیشتر است
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
درست روزی که من اهلی شدم/مترسک من باید عاشق کلاغ شود/و مزرعه من بر باد؟!/درست روزی که من اهلی شدم چوپان من/باید عاشق گرگ شود و رمه من بر باد !؟/خدا ...خدا .. خدا/چرا به من نگفتی/آن کس که زودتر اهلی می شود/زودتر به خاک می افتد/ای گجر .. ای صد پشت غریبه/اسبم را به من بازگردان/و تفنگ برنو مرا/خشمم را باید تا قبیله ام شیهه بکشم/من دیگر اهلی نیستم .
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
مرد سکه را در هوا چرخاند/ در دستش نشاند و پرسید/ عشق یا نفرت/ زن گفت عشق/ تو بردی/ مرد گفت و سکه را نشانش داد/ نفرت بود/ مرد و زن دو روی یک سکه بودند/ که در هوای نفرت و عشق/ میچرخیدند!!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
نیمه شب جهان است/از خواب می پرم /با بویی از خواب تو/میدانم/ما در خواب یکدیگریم ....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
نیمی از دنیا گذشت /بدون تو /اكنون/به نیم دیگر دنیا فكر می كنم/با تو
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
کسی به در کوبید/بلند شد/موهایش را مرتب کرد/در را باز کرد/باد بود/برگشت/آشفته مو!!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
شب ها پنجره اتاقت را باز کن/ من می آیم !!!/ آرام. فقط کا[!]ت چشمانت را ببندی...
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
این زمان میپرسم احوال رقیبان را زتو من که با خود هم تو را نا آشنا میخواستم
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
لازم نیست دنیادیده باشد همین که تو را خوب ببیند دنیایی را دیده است.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
به جرم این که دلم آه هست و آهن نیست .... کسی به جز تو درین روزگار با من نیست ....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
ناتوانم از تو/ناتوانم از تنهایی/چون قلعه ای در محاصره ی برف./پنجره را باز کن/پرنده ها در من بیقراری می کنند
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
رفته ای که بروی/دیگر از پشت پنجره/کوچه را که سبز و زرد و سپید می شود/منتظر نمی مانم/رفته ای که بروی/وقتی توانستم بر مد دریا سوار شوم/و نیفتم از بالا ترین اوج موج/ترا نیز فراموش خواهم کرد/باز نگرد/قرارمان این نبود/رفته ای که بروی.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
تمام من از آن ِ تو می شود جز خودم که گرداگرد تن ات تاب می خورد ....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
موهایت را شانه می زنی موهایت را دسته می کنی موهایت را . . . می پوشانی من می مانم و لذت تخت و سایه هایی که روی دیوار می رقصند.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
می دونی یوسف؟ احساس میکنم این روزا خیلی چرت و پرت می نویسی ... همه رنگ خاکستری به خودشون گرفتن.... نمی دونم ... شایدم تویی که ساز مخالف میزنی ... ولی ...