....
دامن کشان، ساقی میخواران از کنار یاران، مست و گیسو افشان میگریزد /// وااااااااااااای! این کار چه قدرررررررررررررررررررررر محشره! دارم می خونم
♥ tannaz ♥
خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست==========
♥ tannaz ♥
يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها.=====
♥ tannaz ♥
هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد.....
♥ tannaz ♥
تو چقدر نزدیکی..چقدر دوری..این فاصله، قصاص گناه کدامیک از ماست؟
♥ tannaz ♥
گریه فقط کار منه.... تو اشکاتو حروم نکن.......... به واژه ای نمیرسی.... این جوری پرس و جو نکن...... فاصله ها مال منن..... تو فاصله نگیر ازم.... بمون که باورت بشه..... گریه نمیشه سیر ازم.... همیشه کم میارمت.... همیشه کم میارمت...
♥ tannaz ♥
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو را می زنند ------------
♥ tannaz ♥
تو را دوست ندارم تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم! اما هنگامی که نیستی غمگینم! تو رادوست ندارم! امانمیدانم چرا.... آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند! وبارهادر تنهایی از خود پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم بیشترشبیه تو نیستند... تو رادوست ندارم! اماهنگامی که نیستی از هرصدایی بیزارم
♥ tannaz ♥
خاطرات كودكي زيباترند/ يادگاران كهن مانا ترند/ درسهاي سال اول ساده بود/ آب را بابا به سارا داده بود/ درس پند آموز روباه وکلاغ/ روبه مكارو دزد دشت وباغ/ روز مهماني كوكب خانم است/ سفره پر از بوي نان گندم است/ كاكلي گنجشككي با هوش بود/ فيل ناداني برايش موش بود/ با وجود سوز وسرماي شديد/ ريز علي پيراهن از تن ميدريد/ تا درون نيمكت جا ميشديم/ ما پرازتصميم كبري ميشديم/ پاك كن هايي زپاكي داشتيم/ يك تراش سرخ لاكي داشتيم/ كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت/ دوشمان از حلقه هايش درد داشت/ گرمي دستان ما از آه بود/ برگ دفترها به رنگ كاه بود/ مانده در گوشم صدايي چون تگرگ/ خش خش جارو ي با پا روي برگ/ همكلاسيهاي من يادم كنيد/ بازهم در كوچه فريادم كنيد/ همكلاسيهاي درد ورنج وكار/ بچه هاي جامه هاي وصله دار/ بچه هاي دكه خوراك سرد/ كودكان كوچه اما مرد مرد/ كاش هرگز زنگ تفريحي نبود/ جمع بودن بودوتفريقي نبود/ كاش ميشد باز كوچك ميشديم/ لا اقل يك روز كودك ميشديم/ ياد آن آموزگار ساده پوش/ ياد آن گچها كه بودش روي دوش/ اي معلم ياد وهم نامت بخير/ ياد درس آب وبابايت بخير اي دبستاني ترين احساس من/ بازگرد اين مشقها را خط بزن
♥ tannaz ♥
نمیدونی چقدر کمه فرصت پروانه شدن/ شعله زدن به رسم شب لذت ویرونه شدن/ من اون قلندر شبم شعله نمیسوزه تنم/ قربونی وصال تو پوست نجیب پیرهنم/ دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن/ نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن/ منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم/ برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم/ آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن/ نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن===
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
دلتنگی بد نیست ، یادگاری است از آنانی که داریم و دورند
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
اگر درون را نسازم آبادي هاي بيرون افسانه است
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
باید می دانستم سرانجام تو را از اینجا خواهد برد این جاده که زیر پای " تو " نشسته بود ...!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
مچاله كن ، بشكن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش ... ، ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است ...
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
احساساتم درد می کند ... افکارم ورم کرده اند ... انگار هر روز کسی چاقویی تیز را تا دسته در من فرو می کند ... و من سگ جان تر از آنم که بمیرم ...
دامن کشان، ساقی میخواران از کنار یاران، مست و گیسو افشان میگریزد
15 سال و 5 ماه و 8 روز و 53 دقيقه قبلبر جام می، از شرنگ دوری بر غم مهجوری، چون شرابی جوشان میبریزد
دارم قلبی، لرزان ز رهش دیده شد نگران
ساقی میخواران، از کنار یاران مست و گیسو افشان، میگریزد...
فوق العادست!!!
15 سال و 5 ماه و 8 روز و 53 دقيقه قبلسلام بر مقامر عزیز
سلااااااااااااام محسن عزیز! فوق العادگی واسه یه ثانیه ست
15 سال و 5 ماه و 8 روز و 50 دقيقه قبلساری گلینه؟ سه زبونه...
15 سال و 5 ماه و 8 روز و 47 دقيقه قبل