دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
aynor
در میکده

بي خيال خشكسالي! فقط كمي زمزمه كن: دارد باران مي بارد... ...هيچ كس نمي داند اين همه رطوبت و زندگي چگونه در چشم هاي اميدوارت جاخوش كرده!

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي. امروز، فردا و فرداهاي ديگر تا آخرين لحظه حياتم مي پرسي چرا ؟! زيرا تو نيز برايم بهترين دوستي هستي كه تاكنون داشته ام!

aynor
aynor
در میکده

در كنارت مي مانم. در آن زمان كه آهنگ نبرد كني، در كشاكش مبارزه با زندگي برايت دعا مي كنم.

aynor
aynor
در میکده

به حرف هايت گوش خواهم داد. نصيحتت مي كنم. هم بازي ات مي شوم. گاهي اوقات مي گذارم كه برنده شوي.

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم به گونه اي با تو رفتار كنم كه گويي اولين روز تولد توست نه آن روز خاص، كه تمام روزهاي سال.

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم رفيق شفيقت باشم، مي خواهم تو را به اوج برسانم. خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم.

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم تا هر زمان كه مرا طلبيدي در كنارت باشم، نه اكنون، بلكه هر زمان كه خودت مي خواهي.

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم كه گوش جان به سخنانت بسپارم؛ حتي اگر در مشكلات خود غرق شده باشم،

aynor
aynor
در میکده

مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي.

aynor
aynor
در میکده

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود

aynor
aynor
در میکده

اگه به زور روزگار از زندگی ات برم کنار می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت به قبله محمدی اینه که حرف راستمه می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم با تار زلفات دلم رو دار بزنم پیش همه خلق خدا زار بزنم گریه کنون سرتوی دیوار بزنم بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در میکده

باز صفحه هاي من قاط زده----مديرا چرا اينجوري شده----

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در میکده

گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر /باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر /امشبی را که درآنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

aynor
aynor
در میکده

مدت زيادي از ازدواجشان مي گذشت و طبق معمول، زندگي فراز و نشيب هاي خاص خود را داشت. يك روز، زن كه از ساعات زياد كاري شوهر عصباني بود و همه چيز را از هم پاشيده مي ديد زبان به شكايت گشود و باعث نا اميدي شوهرش شد. مرد پس از يك هفته سكوت همسرش، با كاغذ و قلمي در دست به طرف او رفت و پيشنهاد كرد هر آن چه را كه باعث آزارشان مي شود بنويسند و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر كنند. زن كه گله هاي بسياري داشت بدون اين كه سر خود را بلند كند، شروع كرد به نوشتن. مرد نيز پس از نگاهي عميق و طولاني به همسر، نوشتن را آغاز كرد. يك ربع بعد با نگاهي به يكديگر كاغذها را رد و بدل كردند. مرد به زن عصباني و كاغذ لبريز از شكايت خيره ماند، اما زن با ديدن كاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت كاغذ را پاره كرد. شوهرش در هر دو صفحه اين جمله را تكرار كرده بود: دوستت دارم عزيزم.

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در میکده

گر می نخوری طعنـــه مزن مستان را ...