دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
aynor
در میکده

بی تو من یک غروب می گردم ...بدتر از سنگ و چوب می گردم ....دانم این را که من بدم اما..... با دعای تو خوب می گردم...

aynor
aynor
در میکده

داستان زندگی ... روز را خورشید میسازد ، روزگارش را ما ...

aynor
aynor
در میکده

دلت را از “شیشه” بساز ولی به سنگها بگو دلم از “فولاد” است . . .

aynor
aynor
در میکده

این روزها همه چیز قدیم و جدید میشود ساعت قدیم،ساعت جدید پول قدیم،پول جدید . . . . یارقدیم، یار جدید ...

aynor
aynor
در میکده

حالا هی تو تلخ باش و تلخی کن ! فکر میکنی برای فرهاد فرقی میکنه ؟!! ..

aynor
aynor
در میکده

صبح، قبل از آنکه از خانه بیرون بروم، مدادی بر می دارم و روی یک تکه کاغذ طرحی از یک لبخند می کشم. آنوقت پشتش را تف می زنم و می چسبانم روی لبهایم. هر کس چیزی گفت، هر کس حرفی زد، هر کس نگاهی کرد، هر کس نزدیک شد، رویم را بر می گردانم و کاغذ را نشانش می دهم. کاغذ تف مالی شده تا عصر خشک می شود و شل می شود و نمی دانم دقیقا چه وقتی می افتد و گم و گور می شود و من می مانم و غروب و شب و لبهای بدون لبخند کاغذی… و غیر قابل تحمل می شوم؛ برای خودم، برای دیگران. فردا صبح، دوباره مداد را بر می دارم و دوباره لبخند تازه ای می کشم و دوباره با تف به روی لبهایم می چسبانم. می دانم… یک روزی بالاخره یا مداد به انتها می رسد، یا کاغذ تمام می شود، یا تف هایم می خشکد… و من می مانم و خشک و هیچ و خالی.

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor
در میکده

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت ... به همه عالمش از من نتوانند خرید! ... سعدی

aynor
aynor
در میکده

خدایم را دوست دارم ، و با وفا تر از او سراغ ندارم ! شاید ؛ به رسم همین وفاداریست ، که عزیزانم را به او می سپارم ... !!!

aynor
aynor
در میکده

باید می‌دانستم سرانجام تو را از اینجا خواهد برد این جاده که زیر پای تو نشسته بود.

aynor
aynor
در میکده

پسرم مدتها گذشته است، و تو بزرگ شده ای و من پیر و فرتوت اما هنوز: قد آغوش منی نه زیادی، نه کمی…

aynor
aynor
در میکده

حد‌اقل یکبار توی عمرتون به خودتون فکر کنین، وگرنه ممکنه بزرگترین کمدی زندگیتون رو از‌دست بدید.

aynor
aynor
در میکده

توی دنیا تو رو دارم....برای من همین بسه

aynor
aynor
در میکده

خسرو شکیبایی : مردم منو میدیدن میگفتن مخش تکون خورده . ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم . مادرم میگفت گور بابای مخ ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه , به خدا گفت , به همین زمین قسم گفت . اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟ خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن . همه چیو خودشون میدونن ...

aynor
aynor
در میکده

قصه گذشته های خوب من...خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن...حالا باید سر رو زانوم بذارم ....تا قیامت اشک حسرت ببارم ...دل هیچکی مث من غم نداره.... مث من غربت وماتم نداره..... حالا که گریه دوای دردمه..... چرا چشمم اشکشو کم میاره؟.......

aynor
aynor
در میکده

اونکه رفته...دیگه هیچوقت نمیاد.....تاقیامت دل من....گریه میخواد................