˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
با اينكه عقربه ثانيه شمار ساعتم سرعتش خيلي زياده و ادعاي زرنگيش ميشه من خودم شاهد بودم كه عقربه ساعت شمار با صبرش بهش رسيده.
بابک...
زندگی دو چیز به من اموخت : ارزوی مرگ و مرگ ارزو..
بابک...
هر گاه خواستم اندیشه ای باشم بی حضور پایم پیچید و لنگان با دهانی باز از کوچه حیرت نشینان خیال گذشتم و بر سایه ی دیوار تنها نقشی خیالی زدم و رفتم .....
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
هنوز مونده تا به اينجام برسه.
وحید
آه از اين جاده هاي بي انتها آه از اين همه راه هاي بي پايان با من بگو که در انتهاي اين جاده هاي پير چه کسي در انتظار ماست!؟!؟
بابک...
چه هق هقی میزند آسمان ! به گمانم او هم مثل من ماهش را گم کرده است !!
وحید
فرهاد خانه نشین شد برای خورشیدی که هرگز غروب ندارد... از فرهاد می نویسم، نه از فرهاد قصه ها که در پی شیرین خود بود... می نویسم از فرهاد، که در پی شیرینی لحظه های ما بود... از یک هفت مقدس که شاعرانه توپ بازی می کرد... و چه دراماتیک توپش را پاره کردند... فرهاد خانه نشین شد، اما بیشتر دلنشین شد... مانند یک آهو در قفس پاهایش را بریدند... فرهاد! کاش روزی برگردی ومربی آبی هاشوی... ما با تو آبي تریم... تو حجازی زمان مایی...
وحید
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد استاد شریعتی
وحید
پشت چراغ قرمز... اعتراف کردم”دوستت دارم” تاهرجامجبور شدی کمی مکث کنی.. یادمن بیفتی نمیدانستم قراراست بعدمن تمام چراغهای زندگیت سبز شوند
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
روزاي بعد تو بي رحم بي رحمه
وحید
یاد سهراب بخیر... آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت تو مرا یادکنی یا نکنی.باورت گربشود گر نشود حرفی نیست اما نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست....دلم برات تنگ شده
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
نعره كشيد و كف خيابون واستاد. دقيقا مقابل مسير ماشيناااااا.
وحید
به همین ســــــــــــــــــادگی.. دوری و دوستی کدام است...؟ افسانه ها را رها کن فاصلــــــــــــــــــــــــه هایند که "عشـــــــــــــــــــــــــــــــــق"را میبلعند من اگر نباشم دیگری جایم را پر میکند به همین ســــــــــــــــــادگی..