دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
وحید (آقای خاص)
وحید (آقای خاص)
در میکده

خیلی با خودش کلنجار رفته بود ... ولی نه ، بخاطر کارهای پسرِ نوح نمی توانست .....به نوح علیه السلام ایمان بیاورد...... ولی سرآخر؛ او هم با پسر نوح غرق شد.!!

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
توسط موبایل در میکده

حرفهاي من هنوز ناتمام. تا نگاه ميكني... وقت رفتن است. .. باز هم همان حكايت هميشگي! !!!

وحید (آقای خاص)
599922_396571233737445_1309594534_n.jpg وحید (آقای خاص)
در میکده

دیدمش ! نگاهش سنگین بود ! آنقدر سنگین که قلبم طاقت نیاورد .... اشک ریختم !

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
توسط موبایل در میکده

در خوابهاي كودكي ام هر شب طنين سوت قطاري از ايستگاه ميگذرد. .. دنباله قطار .. انگار هيچگاه به پايان نميرسد. ..

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
توسط موبایل در میکده

انتظار ميكشم. ... انتظار روزي كه قانون مهرباني است. ...

وحید (آقای خاص)
06.jpg وحید (آقای خاص)
در میکده

فقط دوری نیست که آدم رو می سوزونه بودن و.... مال تو نبودن دردش بیشتـره ...!!!

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
توسط موبایل در میکده

عمري است لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم: باشد براي روز مبادا! !!!!

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
توسط موبایل در میکده

دفتر مرا دست درد ميزند ..

«shayan»
«shayan»
توسط آندروید در میکده

خنده های "تو"ارزوهای منند;بخندتا براورده شوند...

maryam
maryam
در میکده

روزهای سختم از شبهای خوب با تو بودن ساخته شد سالهای تلخ و یادته ؟ چقدر ملتمسانه روزها رو میگذروندیم ؟ چقدر بدم میاد از اون روزها بی انصافی نباشه گاهی هم دلم میخواد تکرار بشه... آخه بودنت بهترین اتفاق بود ولی شب آخر ..شب اخر.. شب آخر... وای وای.. از این شب آخر.. حرف آخر... نگاه آخر... انگاری این تای آخری برای همه یادآور تلخیهاست چقدر بدم میاد از اون شب از اون نگاه و التماس و وعده و آرزو حیف حیف حیف کاش بیدار نبودم ... کاش نمیشنیدم ... کاش نمیگفتی صبح حسرت که شروع شد نگاهت نگاه همیشگی نبود. دستات گرمای همیشگی رو نداشت مثل همیشه هر نفست یه پیام امیدی توش نبود اون شب لعین که داغ حسرت همیشگی به دلم گذاشتی یادته ؟ گفتی : دلم میخواد یه ثانیه از عمرم هم که مونده تو لباس عروس ببینمت کاش نمیگفتی شد یه داغ و درد همیشگی ... راستی برات گفتم که از اون به بعد هیچکسی نتونست پاشو تو خونت بذاره ؟ گفتم حالا که تو داغ تو خونم اومدنو به دلم گذاشتی صبح التماس بود لحظه واموندگی ... نمیدونم چرا تنت یخ میکرد فکر کردم شاید

maryam
maryam
در میکده

حالم بد است، حوصله‌ام روبه‌راه نیست... یک عمر با خیال تو بودن صلاح نیست ....دارد کلافه می‌شود از دست هر چه «تو»ست ....شاعر؛ که گاه فکر دلش هست و گاه نیست... باید که کوه بار غمم را به دوش خود ... فکر تنت برای تنم جان‌پناه نیست.... این خوشه‌های وحشی انگور در رگم ...می‌جوشد آن‌چنان که بفهمم گناه نیست -

maryam
maryam
در میکده

نمی دانم چرا ...هر وقت که قلمم بر روی کاغذ میلغزد.. می گرید ...: " چشمانت " ...نمیدانم ...قلمم اشتباه میگرید... یا چشمانت اشتباه سحر میکند

maryam
maryam
در میکده

خدایا !!! تو که از سر دلخوشی و سرگرمی... آدمی میسازی ...تو که از سر قدرت مضاعف... دنیاها میسازی ...کاش از سر دلسوزی... سرنوشتی خوب برایم میساختی ...سخت بود ؟ .

maryam
maryam
در میکده

لب از گفتن چنان بستم که گویی... دهان بر چهره زخمی بود و به شد ....

maryam
maryam
در میکده

رد بوسه را نگیر... به نیمکتی پوسیده می رسی... که حافظه اش را در باران از دست داده است ...وانمود کن موی تو را دیوانگی ها ی باد به شعر من آورده... و ما همین طور که راه خودمان را می رفتیم... قدم زده ایم... سینما تاریک تر از آن بوده که همدیگر را به خاطر آوریم... و در شلوغی کافه نمی شود... دوستت دارم را به گوش کسی رساند... قول بده حتی اگر پاییز بود یاد هیچ تصنیفی نیفتی... برقص باید آنقدر خوشبخت به نظر برسی که باور کنی... نگران من نباش