دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
maryam
maryam
در میکده

زمانی فرا می‌رسد که هر چه کرده‌ای،.. هر چه نوشته‌ای...همه‌ی کارها و اعمالت کمی به نظرت تکراری می‌رسد.... انگار محکوم به آن هستی ...که تا ابد آن‌ها را تکرار کنی... بعد ناگهان جلو چشمت آینده‌ای که برایت باقی مانده آشکار می‌شود،... زمانی که برای نوشتن و کار کردن فرصت داری،... چیزهایی که به نظرت تازه می‌رسد... کسی که آینده را فاقد هر چیز تازه ببیند... کاملا خود را در زندان احساس می‌کند....تعریف زندان همین است.... مگر نیست؟ ...وقتی که چیز تازه ممکن نباشد....

maryam
maryam
در میکده

خسته‌ام...پیر روحی‌ام.‏... اصلاً می‌دونی چیه؟...بخشی از وقت من صرف کشف آدرسِ درست حرف‌ها می‌شود... بخشی از وقت من صرف این می‌شود که بفهمم فلانی منظورش چه بود.... خُب ای بمیرید؛...منظورتان را خودتان بگویید.... من از جمله‌ی... “خودت باید می‌فهمیدی از حرفام”، ” ...اگه منو می‌شناختی، می‌فهمیدی منظورم چیه”... و مشتقاتی از این دست؛ بیزارم. این را آدمی دارد می‌گوید که خدای کدگذاری ست. که اگر بنشینید پای حرف‌هاش، یقین می‌یابید که آلزایمر دارید؛ بس‌که جزئیات لعنتیِ رفتارها را در خاطرش انبار می‌کند و درنظر می‌گیرد.... اما این آدم، از غیب البته به‌طور کاملا اتفاقی بی‌خبر است... مرحمت فرموده، ...از اسرار غیب‌تان او را مطلع کنید.... توی خیابان شما گم شده‌ام.... آدرس‌تان مرا ناامید کرده.... حوصله هم راستش ندارم....می‌روم مجبور می‌شوم آنها را به دانای غیب بسپارم.

maryam
maryam
در میکده

کاش می شد... آدم گاهی به اندازه‌ی نیاز،... بمیرد... بعد بلند شود... آهسته آهسته خاک‌هایش را بتکاند... گردهایش بماند ...اگر دلش خواست، ...برگردد به زندگی. ...دلش نخواست،.. بخوابد تا ابد. ... کاش می‌شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
maryam
maryam
در میکده

کاغذ کوچک را چسبانده‌ام به آینه.... کنار یاد‌داشتی که همسرم همان روز‌های آخر وسط آرایش‌کردنم،... با مداد چشم روی آینه نوشت... تا هربار که خودم را نگاه می‌کنم ...یادش بی افتم ...و من قصد ندارم هرگز پاکش کنم.... به دست خط نرم و مرتب‌اش نگاه می‌کنم... و به کاغذی که قرار بود مرا به نوشتن از نگاه او... که حالا یادم نمی‌آید وادارد. ...کاغذ‌ هم به سرنوشت یادداشت او دچار خواهد‌ شد.... ‌

maryam
maryam
در میکده

وقتی نمی‌نویسم یعنی یک‌ مرگی‌م هست.... این را بعضی از دوستانم‌ می‌دانند.... معمولن وقتی‌ ست که نظم و تعادل زندگی‌‌ام به هم ریخته....درست مثل چند روز اخیر... یعنی ذهنم انقدر درگیر است که دل و دماغ نوشتن برایم نمی‌گذارد.... یعنی گاهی حتا تخیل‌ام درد می‌گیرد ...ولی باز هم نوشتن‌ام نمی‌آید.... وقتی نمی‌نویسم، این گوشه و آن گوشه‌ی خانه‌ام پر می‌شود از استیکر‌های زرد.... ویادداشت‌های کهنه ...که رو‌ی هر کدام چند کلمه‌ای نوشته‌ شده‌است... و قطعن قرار بوده چیز‌ی را یادم بی‌اندازد. ...البته بعدها هر چه با کلمه‌ها ور می‌روم و با حافظه‌ی خودم، چیز زیادی یادم نمی‌آید.... مثلن چند وقت پیش روی یک کاغذ کوچک نوشته‌ام " یادم باشد از نگاهش بنویسم".... و حالا چند روز است دارم از خودم می‌پرسم... دلم می‌خواست راجع به نگاه چه کسی بنویسم....

maryam
maryam
در میکده

ما ایرانی ها عادتمان شده کسی را با عیار رفتاری چند سال و ماه قبلش بسنجیم...فراموش کرده‌ایم آدم‌ها مدام در حال تغییر و بازسازی‌اند.... اسکیماها و انگاره‌هایی در ذهن‌مان می‌سازیم ...که رفتارمان را مکانیکی می‌کند. ...انگاره‌ها می‌شوند شورتکات ذهنی‌مان،... تا اسم کسی می‌آید با همان شورتکات‌ها،...قضاوت‌های اخلاقی می‌کنیم.... قدرت تأمل‌مان کم شده، ...در شناخت هم خست به خرج می‌دهیم....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
maryam
maryam
در میکده

پنج‌شنبه جمعه‌ها را دوست ندارم؛ مثل مرگی می‌آید، می‌نشیند روبه‌رویت،.. رنجور عزیمتت می‌کند،... زجرت می‌دهد و می‌رود...

maryam
maryam
در میکده

کسی به شوخی مرا مریم حساس می‌خواند (من بعضی از شوخی‌ها را جدی‌تر از جدی می‌دانم) و مرا به فکر می‌برد ...که اگر حساسیتی بوده... و آزاری در پی‌اش،... پنهانش کرده‌ام ..جایی برای خودم و در گوشه‌های عزلت سربرافراشته... در تنهایی بازش کرده‌ام، ..حل‌اش کرده‌ام، ..جنگیده‌ام، ..گریسته‌ام ...و تمام...شاید تا چند روزی هم گم و گور شده‌ام... تا ترکش‌هایش به کسی اصابت نکند،... تا کسی را ناراحت نکنم،.. تا دوستی ناراحتم نبیند.... شاید با دوست نزدیکی هم درد ...و دلی و گفت‌وگویی کرده باشم... تا قراری بیابم... حالا مگر غوطه‌ور شدن در سکوت،... آزاری برای کسی دارد؟

maryam
maryam
در میکده

به انتهاي جمله رسيده‌ام. فکر مي‌کنم: نقطه، سرِ خط. فکر مي‌کنم: جمله را ادامه بدهم ... چند تا نقطه کنار هم بگذارم .... و جمله ي ديگري بر هم وزن، بر همان معنا بنويسم ... فکر مي‌کنم: چرا نمي‌زني زير همه چيز ؟ ... چرا نمي‌بيني که نمي‌تواني؟

maryam
maryam
در میکده

گفتند آن دو، نیمه هم بودند.... هر نیمه، آن نیمه دیگر را کامل می کرد ....گلدان و گل مهتاب و شب گلدان.... کنار در خالی ماند و گل؟... بسیار شنیده ام شب بی مهتاب... اما شنیده ای مهتاب بی شب؟!... من از کدام نیمه سخن می گویم؟

maryam
maryam
در میکده

دل‌تنگی‌های آدمی ....صاف می‌کند دهن آدمی را کلن

این ارسال را بازنشر کرده است.
maryam
maryam
در میکده

يعنی يکی از بزرگ‌ترين شانس‌های زندگی من،... همانا معتاد نشدن‌ام بوده بی‌شک.... بس‌که آدمِ تَرک کردن نيستم من.... نه که نتوانم‌ها، نه. ...بس‌که به هيچ قيمتی حاضر نيستم... لذت‌های چشيده‌ام را بگذارم کنار،... بی‌خيالِ دوباره چشيدن‌شان.... شوم دوباره تن‌دادن بهشان...

maryam
maryam
در میکده

گلویم رسوبِ کلمه‌هایِ مانده ....حال این روزهایم، حالِ مینای كنعان است.... همانقدر وابستگی،... همانقدر دل کندن،... همانقدر دور و غریب،... همانقدر آشنا،... همانقدر بلاتکلیف... وسردرگم...

maryam
maryam
در میکده

خدایا ! گناهانم را نادیده بگیر، همان گونه که دعاهایم را نشنیده می گیری !

maryam
maryam
در میکده

عجب خیاط ماهری است دنیا ، که دل هیچکس را برای ما تنگ ندوخت !