...غزلواره ...
آه ...چقدر مرزهای خاکی آدمها ترکدارند!
...غزلواره ...
هر آغازی فقط ادامه ایست... و كتاب حوادث همیشه از نیمه ی آن باز می شود.
matin
و با اندکی پستی و بلندی ... کسی چه می داند ؟ همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ... و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ... هجران ها هم حکمتی دارند....
matin
ای خسته ی تنها... میدانم که میدانی:... بهای عشق گزاف است... ایثار میخواهد و کار هرکسی نیست ...! و من دردی فراتر از درد های عاشقانه ی دل عاشقی که در هرحالت زندگی سوخت و ساخت و مقابله کرد ، درتو نمیبینم. توانائی ات فزون باد و صبرت عظیم...!
matin
من خود دلم از مهر تو لرزید و گرنه /تیرم به خطا می رود اما به هدر نه /دلخون شده وصلم و لب های تو سرخ است /سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر نه /با هر که توانسته کنار امده دنیا/ با اهل هنر ؟ اری با اهل نظز ؟ نه/ بد خلقم و بد عهد زبان بازم و مغرور/ پشت سر من حرف زیاد است ! مگر نه ؟ یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد/ یک بار دگر بار دگر بار دگر نه ...
matin
نگران نبودنت نباش نفرینت نمیکنم! همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایت کا[!]ت!!
matin
با توام.............. تا روزی که رفتی می پنداشتم عشق همه اش شیرینی است! اما آن روز چشمانت به من آموخت که با آخرین نگاه است که اولین رنج آغاز می شود..
matin
شب شنیدم زاهدی می گفت او افسانه بود / در وفایش خویش را افسانه کردم برنگشت ............
matin
تا توانستم به عمر خود دلی هرگز نیازردم -ولی- / تا همینجا خوب بودن را کفایت می کنم
matin
همه مردم میگن دنیا ارزش نداره ، مگه میشه دنیایی که توروداره ، بی ارزش باشه؟؟!!
mahtab
لازم نیست کسی موهایش فر باشد...لازم نیست کسی مو داشته باشد...لازم نیست کسی کچل باشد...کافی است کسی باشد...تا من...یاد ِ تو بیفتم که نیستی!
mahtab
دیگر چه فرق میکند باشی یا نباشی ، من با تو زندگی میکنم...
matin
تنها در عمق نگاه خیلی ها میشه غربت را احساس کرد من تنها نیستم تو تنها نیستی ما یک جمعیتیم که تنهاییم ....