faafaa
متنفرم از تو و هر که نام تو را دارد ..من..غريب ..غريب با چهره جديد تو که هرروز نمايان تر ميشد و مرا غرق مي کرد در درياي حماقت هايم ..........غروب و غم منِ غريب را بغل گرفته و من لجوجانه از مردانگي ِ...... خيالي ات ميگريزم به تنهايي ها......... و آخرين برگ اين دفتر خاطرات را امروز تمام ميکنم ديگر نمي نويسمت تا خاک بخوري در تاقچه ي عادت هاي احمقانه ام .. آري من عاشقم ولي به عشق ....... به قشنگي ماه در اوج ........ نه تو .........جاي خاليت هم پر ميکنم با واژه هاي اشک آلود .. اعتصاب ميکنم از تو که مرا به مرز خفقان کشاندي و رها مي شوم از حقارتت .........از حماقتم ......... ديگر براي نياز هايم به خود دروغ نمي گويم و زنانه فرياد مي زنم که "...... چه مبارک ست روز فراموش کردنت "....... اگر اين اشک ها تا صبح مجالم داد تا طلوع قهقه اي وسيع فرداهاي روشن را به نرخ جان خريدارم ...............
aynor
از این به بعد از جلو به من خنجر بزنید دیگر پشتم جایی ندارد . . .
aynor
درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را مینویسم و دیگران یاد عشقشان می افتند,, اما تو... بیخیــــال !
aynor
کمی مهربانتر باش لطفا ! برای شانه ام سنگین است این سر سنگینی ها . .
aynor
دلم برای تو که نه, ولی برای روزهای باهم بودنمان تنگ شده . . برای تو که نه, ولی برای "مواظب خودت باش" شنیدن تنگ شده. . برای تو که نه , ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده . . راستش برای اینها که نه! برای خودت ...دلم خیــلی تنگ شده..
aynor
شعرای ِ تنهائیم ُ هیچکی مث ِ تو نخوند . . .
aynor
در میانِ همه فریادها چرا تو نباشی که مرا صدا بزنی . . دلم برای شنیدنِ نامم تنگ است....
aynor
کاش آنقدر که حالــــا هستــــی ؛ دیــــروز بـــودی . . امروز بی فایده ست ... من از دیــــروز شکسته ام ؛ مرهــــم ِ امروزت نوشداروی پس از مرگ ست و من ٬ همــــــان سهراب ِ دیروزم ؛ شیرین ِ تو مُـــــــرده ؛ بــــرو لباس ِ فرهــــادت را برای دیگری بپــــــــوش!!!
aynor
تــو بـارانـ بـاشـ و ببـار بــی سـر پنـاهــی را مـن حـل میـکنـمــ . .
aynor
ایــن روز هــ ـــا ... سهم مــن از داشتــن " تـــ ـــو" فقــط خــوابی ستــــ کـــه بـــرای آمدنتــــــ مــی بینــمــ ـــ....
aynor
ســرنـوشتــ ِ مــن و چــشمــاتـــــ . . .
آرمان
حرف آخر ....خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که خیالت آمد
آرمان
روزی را که گفت من هستم....توهم باش....
aynor
چای همان چای بود.. تنها بوسه های من،آن را قند پهلو کرده بود.، و تو.... چه بیرحمانه چای را تحسین کردی..