aynor
پشت عطر سینه ات باغی است از سیب ؛ سیب های سرخ و زرد ترش و شیرین؛ ملس تنفس میکنم اما سیر نمیشوم.. سبد آورده ام و نردبانی ...دستهایم را شسته ام ...
aynor
کاش آن اینه ای بودم من ....که به هر صبح تو را می دیدم ...می کشیدم همه اندام تو را در آغوش ....سرو اندام تو با آنهمه پیچ ....آنهمه تاب ..آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ناب..........
aynor
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم ......باشد که نباشیم و بدانند که بودیم......
aynor
کاشکی بودی ُ میدیدی....بی تو من.......تنهاترینم
aynor
دلِ من .......هواتُ کرده...........
aynor
هم به فرشته ها حسودی میکنم..... هم به آدم ها ......نه بهشت دارم ......نه عشق ...........
aynor
خواب دیدم که زندگی میکنم...شیرین بود.....
aynor
پیرمردی دیدم که پس از خوردن یک جام شراب به خدا گفت : سپاس آری احساس من این بود خدا آنجا بود من خدا را دیدم ...من شنیدم که خدا گفت : بنوش گوارای وجود..........
aynor
گاهی باران همه دغدغه اش باغچه نیست .........گاهی از غصه ی تنها شدنش میمیرد...
aynor
فقط تو فکرِِ این عشقم.....تو فکرِِ بودنِ با هم.......