aynor
در انتظار چيستي؟ نشسته اي تا كدامين معجزه رخ دادني شود؟ بر خيـز... معجزه يعني تو... معجزه يعني مـن... ......معجزه يعني ماچشم درچشم، دست در دست هنوز هم مي شود خوش بود! مي شود تا ته دنيا فقط خوشبخت بـود!!!!!
aynor
مـَــن .. طَعـــم شیرین یافتن را در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم ......... و در این میان سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر ساده بود ...........
aynor
گم شدهام ... در ميان ميلياردها انسان كه هر كدام گم گشتهی انسانی ديگرند؛ يافتنم به رويا میماند
aynor
من از مجنون شدن باكی ندارم .....ولی لیلی شدن کارِ شما نیست !
آرمان
روزهای تلخِ من بی تو بوی تنهایی دارد ساعت ها ، دقیقه ها ٫ ثانیه های بی تو ......باز هم دوری ...وحشت فرداهای بی تو ..تاریک شب های بی ستاره ...دلخوشم اما به رویا ها ٫ خاطره ها ، دلخوشم حتی به یاد غروب به نگاهی گرم ٫ اغوشی باز ، به شیرینی و زیبای یک بوسه حتی در خواب .........
aynor
هوایی شده ام این روزها! دلم باران می خواهد و یک راه جنگلی و تنها قدم زدن...
سيامك
این بار تو بگو دوستت دارم . نترس ... من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید ...
aynor
تــو میگذری .. زمان .. میــگـــــذرد !.. ... چه کنم با دلــــی .. که از تو .. توان گذشتنش .. نیست !
آرمان
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متن، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کردهای) قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چ...شم امید دوخته( آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه. خدایا، در سختترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریکترین و سختترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکنترین موقعیتها عاشقانه مهر بورزه. خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هر وقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود..... دوستت دارم دوست عزیزم
aynor
آنقدر خـــسته ام که حاضرم ســـرم را روی تکه سنگی بگذارم و بیارامم ، اما به دیوار وجودت که بارهــــا بر سرم آوار شد ، تکیه ندهم
aynor
ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ ..........ﺑﺮﻑ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻢ ...ﮐﻪ ﺑﺮﻑ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺧﺪﺍﺳﺖ… ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ… ﺭﻭﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ… ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ...........