دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اسم گروه روشه دیگه .. نیازی به توضیح نیست !

" برای مخاطب " بنویس ! ..
واس ِ عشقت بنویس ..

جزئیات گروه

شناسه 326
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 17947 پست
عضو 972 کاربر
طرفدار 92 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 5
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 6
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 7

کاربران گروه

(965 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

برای مخاطب
شناسه‌: 326 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
v646mkbvlhz26wx3xp6.jpg aynor

....هنوز سر ِ قولت هستی؟؟؟؟؟؟

aynor
tumblr_kpha4gyXVS1qzwhhno1_400.png aynor

دنیا صحنه ی رقص ماست...بیا زیباترین والس رو داشته باشیم...........

aynor
tanziran-afghani.jpg aynor

aynor
part-016.jpeg aynor

بیخیال مستر جولی...........

aynor
fun_01.jpg aynor

ماشین خریدیم.....تبریک نمیگید؟؟؟؟؟

aynor
fariiiiiiiiiiiba.jpg aynor

عجب پرروئیه...........

aynor
normal_sculptures10.jpg aynor

تو هم تنهائی؟؟؟؟؟؟؟؟...

aynor
flowers_real_life_10.jpg aynor

aynor
fun_24.jpg aynor

تو که چشمات خیلی قشنگه...........

aynor
پنجره.jpg aynor

چقدر دیدنِ آفتاب...وقتی نداریش ....دلنشینِ.... ِ من کجائی؟

aynor
fun_09.jpg aynor

اینا مالِ منِِ.....چاااااااااااااااااق

aynor
fun_12.jpg aynor

aynor
aynor

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادر بزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت: خانم جوان در دل گفت: "از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم." مادربزرگ به خود گفت: "از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درآمد اما افتخار میکنم که نوه ام جرأت تلافی کردن داشت." ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد: "ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم"!!! ستوان تنها کسی بود که می دانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به ژنرال سیلی بزند! زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن.

aynor
aynor

دلم تنگ است...بد بُرش زدی........

aynor
aynor

در آغوشت که را داری...که آغوشم چنین خالیست؟