دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اشعار مولوی ...
عشق ، فقط بین جنس های مخالف نیست ... ! عشق ، ابعاد وسیع و بی نهایت و نا محدودی دارد ... ! عشق ، پاک تر و زیبا تر و لذت بخش تر و الهی تر از آن است که آن را بخواهیم فقط به جنسیت ، ختم کنیم ... ! عشق عبارت است از قرار گرفتن در وضعیت و حالتی که انسان ، با قرار گرفتن در آن وضعیت و حالت ، به لذت های روحانی بی پایانی برسد که عمق جسم و روح او را تا ابدیت بکشاند . . .

جزئیات گروه

شناسه 1216
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 41 پست
عضو 114 کاربر
طرفدار 11 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 359
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 298
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 482

کاربران گروه

(113 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مولوی
شناسه‌: 1216 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

آتش زدی در عود ِ ما . . .

باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

منم در موج دریاهای عشقت ؛ مرا گویی : کجایی ؟ ...!؟

باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

باده تویی سبو منم ؛ آب تویی و جو منم /مست میان کو منم ؛ ساقی من سقای من

باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

چرخ ار نگردد گرد دل ، از بیخ و اصلش برکنم / گردون اگر دونی کند، گردون گردان بشکنم

باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

باران بهاری
باران بهاری
در مولوی

بمیرید بمیرید ؛ در این عشق بمیرید . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
بطلب.jpg باران بهاری
در مولوی

در خود بطلب . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرتـنـوس
آرتـنـوس
در مولوی

هر دانه که نیست گشت، صد چندان شد ، در دانۀ انسان چه گمان می آری ./.

× کـدئـیـن ×
× کـدئـیـن ×
در مولوی

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . . . !!

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در مولوی

سر من از نالهٔ من دور نیست/ لیک چشم و گوش را آن نور نیست /تن ز جان و جان ز تن مستور نیست/ لیک کس را دید جان دستور نیست/ . . .

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در مولوی

من به هر جمعیتی نالان شدم/ جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم/ هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من. . .

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در مولوی

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق /هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در مولوی

بشنو این نی چون شکایت می‌کند /از جداییها حکایت می‌کند /کز نیستان تا مرا ببریده‌اند/ در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

ماه
ماه
در مولوی

«تا که عشقت مطربی آغاز کرد / گاه چنگم گاه تارم روز و شب»

امیررضا عطری
امیررضا عطری
در مولوی

بس کن ز لاحول ای پسر چون دیو می غرد بتر / بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شیطان من