دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥   Ƶ₳ЯΙИ   ♥
♥ Ƶ₳ЯΙИ ♥
در مشاعره

من از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم/که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در مشاعره

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم ... گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

رقص سرو و حالت گل ... بی صوت هزار خوش نباشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

درخت اگر متحرک بُدی به پا و به پر / نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در مشاعره

رنگ خون دل ما را که نهان می‌داری ... همچنان در لب لعل تو عیان است که بود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دلا در عاشقی ثابت قدم باش / که در این ره نباشد کار بی اجر

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در مشاعره

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند ... که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

درآ به حلقه رندان که مصلحت این است / شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در مشاعره

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید ... وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر / تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

یک عمر زیر پا لگد کردند او را ... اکنون که می گیرند روی شانه مرده است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دیوانۀ عشقت را جایی نظر افتاده ست / کآنجا نتواند رفت اندیشۀ دانایی

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

شمشیر کشیدی و بخونم نشاندی .. افسوس که آغاز تو انجام ندارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش / صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش

: )  اَمـــَد
: ) اَمـــَد
در مشاعره

دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد ... بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر