دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما ز بالاییم و بالا می رویم ؛ ما ز دریاییم و دریا می رویم / ما از آن جا و از این جا نیستیم ، ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

مانی
مانی
در مشاعره

یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت / در خورد تست و در خور ما هر چه ما کنیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم / که تو در دلم نشستی و سر مقام داری

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

یارب تو مرا ز درگهت دور مکن / مشتاق توام خدا مرا کور مکن

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
امام زمان 7.jpg باران بهاری
در مشاعره

نه من اوفتاده تنها به کمند ِ آرزویت / همه کس سر ِ تو دارد ؛ تو سر ِ کدام داری

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

تا توانی رفع غم از چهره ی غم ناک کن/ در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

زین آتش ِ نهفته که در سینۀ من است / خورشید شعله ای ست که در آسمان گرفت

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز/چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی / و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت / دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ملکا ، مَها ، نگارا ، صنما ، بُتا ، بهارا / متحیرم ؛ ندانم که تو خود چه نام داری

این ارسال را بازنشر کرده است.
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

ما ز غوغای رخت شهره و آوازه شدیم / هر شب از هجر تو پژمرده سحر تازه شدیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي / يک عـمـر ، پـشيـمـان ز پـشيـماني خويشم

reza
reza
در مشاعره

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش .... مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل / گيرم كه جوان گشت زليخا ، به چه قيمت