دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نوید
نوید
در مشاعره

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد/ جز غم که هزار آفرین بر غم باد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

وعدۀ وصل به فردا دهی و می دانی / هرکه امروز تو را دید به فردا نرسد

نوید
نوید
در مشاعره

تو طاعت حق کنی به امید بهشت / نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو

طلوع
طلوع
در مشاعره

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در حریم کعبه هر ناشسته رو را بار نیست / تازه در هر جام می کن غسل احرام بهار

طلوع
طلوع
در مشاعره

مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ست / آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود

نوید
نوید
در مشاعره

شکر خوشست و ليکن حلاوتش تو نداني /من اين معامله دانم که طعم صبر چشيدم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست / چو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش

طلوع
طلوع
در مشاعره

تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت / دلواپس ما بود وليكن به سفر رفت

نوید
نوید
در مشاعره

وصف تو کار واژه های لال من نیست / این شعر های عاشقانه مال من نیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

شادم به مرگ خود که هلاک تو می شوم / با زندگی خوشم که بمیرم برای تو

طلوع
طلوع
در مشاعره

دیگر ای گندم نمای جو فروش / با ردای عجب، عیب خود مپوش

نوید
نوید
در مشاعره

نیازارم ز خود هرگز دلی را / که می ترسم در او جای تو باشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا نگردی خوار در چشم عزیزان جهان / یوسف بی جرم را زنهار در زندان مکن

نوید
نوید
در مشاعره

نیابد مراد آنکه جوینده نیست / که جویندگی عین بالندگی ست