دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الينا
الينا
در مشاعره

روي مجنون بود در ليلي ولي زد بحر عشق / عاقبت موجي ،كه گم شد ليلي و مجنون در او

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

ور بگویم شرح های معتبر//تا قیامت باشد آن بس مختصر

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

من بد کنم و تو بد مکافات دهی/پس فرق میان من و تو چیست بگو

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

دویی از خود بیرون کردم یکی دیدم دو عالم را//یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم

الينا
الينا
در مشاعره

مقام عشق بنازم كه نيش بر رگ ليلي / زنند و از رگ مجنون خسته خون بدر آيد

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم//نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

مرهم نمیفهمی به جراحت نمک مپاش/نوشم نمی دهی به دلم نیشتر نزن

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم//اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یارب چه منعمی که ندارد جهان خاک / دریای گوهری که به کف سائل تو نیست

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

محبوب دلم زمن جدایی تا کی؟/من رد طلب و تو بی وفایی تا کی؟

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا//زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

طلوع
طلوع
در مشاعره

تا چند عمر در هوس و آرزو رود / ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند / ما دل به عشوۀ که دهیم اختیار چیست

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

تاتو مراد من دهی کشته مرا فراق تو/تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست ممکن دل بجا ماند در این وحشت سرا / بیخودی تمهید پرواز و تپیدن بال اوست