دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دیدۀ یوسف شناسی نیست در مصر وجود / به که جنس خویش را از کاروان دارم دریغ

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

زهی دین و دانش،زهی عدل و داد//زهی ملک و دولت که پاینده باد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا دست ، دست ِ توست مِی ای در ایاغ ریز / بر هرگل زمین که رسی ، رنگ باغ ریز

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

قصد خون تو کند تا ممکن است//گر چه خوشخوی و حلیم و ساکن است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق / می چکد زهر نفاق از گوشۀ ابروی خلق

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

فاطمه مدح است در حق زنان//مرد را گویی بود زخم سنان

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا ز خود بیرون نیاید دل نگردد دیده ور / قسمت گوهر نگردد چشم بینا در صدف

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

لم یلد لم یولد او را لایق است//والد و مولود را او خالق است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دل آنچنان که هست اگر جلوه گر شود / نُه اطلس سپهر نگردد قبای دل

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

لاغران خسته از مرعای عشق//فربهان و تندرستان می رسند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در گلستانی که رخسار تو گردد بی نقاب / رنگ نتواند گرفتن خویش را بر روی گل

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد//دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا چه باشد هستی ده روزۀ ما خاکیان / چون بنا بر آب دارد عمر جاویدان خضر

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

تو کجایی تا شوم من چاکرت//چارقت دوزم کنم شانه سرت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یکی ست بستن احرام و بستن زُنّار / تو را که روی دل از کعبه سوی بتخانه ست