دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

ناکرده گناه در جهان کیست بگو///وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند /برجای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

ای علم عالم نو، پیش تو هر عقل گرو/گاه میا، گاه مرو، خیز بیكبار بیا

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان/// چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می‌زند خود را

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

یادت نمی‌آید که او می کرد روزی گفت گو/می گفت بس دیگر مکن اندیشۀ گلزار من

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار /// چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

یک قدم چون رخ ز بالا تا شکیب/یک قدم چون پیل رفته بر اریب

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

تا شدم خار تو رشکم به عزیزان آید///بارالها! که عزیزی نشود خار کسی

سید قاسم
سید قاسم
در مشاعره

می نوش و گلی بچین، كه تا در نگری/گل خاك شده است و سبزه خاشاك شده است

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

تاتو مراد من دهی کشته مرا فراق تو/ تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست / غم تو هست ؛ ولی غمگسار باید و نیست

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

یارب این شمع دل افروز زکاشانه ی کیست/ جان ماسوخت بگویید که جانانه ی کیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

این روزها به هرچه تویی راضی ام ؛ اگر / من را به حال و روز خودت مبتلا کنی

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

زنوای مرغ یاحق بشنو که دردل شب/ غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا