دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در سر زلف تو آويخت دل و شانه به هم / تا چه سازند ببينيم دو ديوانه به هم

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

شاخه ها مظطرب از جنبش باد / درهم آویخته، میپرهیزند // برگها سوخته از بوسه ی مرگ / تک تک از شاخه فرو می ریزند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ز رویش چون نگه دارم نگاه ِ طفل مشرب را / که صد دام ِ تماشا هست در هر دانۀ خالش

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

تو همچون آتشی از عشق جانسوز / من آن دیوانه مرد آتش افروز

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

اوست بینا که اگر خاک دهندش به بها / سرمه از خودشکنی سازد و کم نشناسد

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

یادم امد: در گریبان ریختی / صبحدم، گلبرگ های یاس را // با بیارایی به بوی جانفزا / سینه ی تاینده چون الماس را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نمازم را بريـدم از خيـالت / تو اي زيبا صنم ايمان نداري

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

تو ای دلبر که پرسی حال ما را، / که می گوید که یاد آشنا کن؟

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مده به وعده فريبم اگر نمي آئي / كه محنتي بتر از درد انتظار تو نيست

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما / ما یک دل و هزار تمنا نشسته ایم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

واي ار به جـرم عـشق نريزند خون من / بخشيدن گناه كم از انتقام نيـست

احمد رضا
احمد رضا
در مشاعره

دیشب به کنج میکده من بودم و سبو ـــ گفتم حدیث گیسوی آن فتنه مو بمو

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست از چین جبین خیره نگاهان را باک / خار از چیدن گل مانع گلچین نشود

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دل چون توان بریدن از او؟ مشکل است این * آهن که نیست جان منT آخر، دل است این

motefavet
motefavet
در مشاعره

وقتی از سفر برسی عید می‌شود / دنیا دوباره صاحب خورشید می‌شود/این ها عزای مرا جار می‌زنند/ برگرد با رسیدن عید می‌شود