دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که... * نوشت نام تو را ،نام آشنایی که ... /*/ پس از نوشتنِ آن، آسمان تبسم کرد * و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد /*/ نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد * نوشت فاطمه، هفت آسمان مزین شد /*/ نوشت فاطمه، تکلیف نور روشن شد * دلیل خلق زمین و زمان معین شد

باران بهاری
مامانا.jpg باران بهاری
در مشاعره

دامنت مهد بزرگی های من / هستی من ! عشق من ! دنیای من !

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

مرا ز صبر و تحمل نبود چاره ولیک * پس از صبوری بنیاد صبر ویران بود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما درد به اندازه ی کافی داریم ؛ هر نوع خراشی و شکافی داریم / لبخند برای لب زخمی بفرست ؛ از درد و غم و غصه اضافی داریم

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

درمان درد عاشقان صبر است و من دیوانه‌ام * نه درد ساکن می شود نه ره به درمان می برم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

این درد خود به خود ز دلم کم نمی شود / بیخود که خار شاخۀ مریم نمی شود

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

لطف تو معجزی است، که بر مرده جان دهد * لطفی کن و زنده ز اعجاز کن مرا

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول / جانم بسوخت آخر در کسب این فضائل

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

تنها دل من است گرفتار در غمان * یا خود در این زمانه دل شادمان کم است؟

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نشاطی هست در قربانگه عشق / که مقتولی ملول از قاتلی نیست

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دعای گربه سیاهی دلیل باران نیست * خودت دو دست دعا را به سوی بالا کن /*/ گذشته از سرمان آب، بهر این اموات * سلام و فاتحه ای را بخوان و اهدا کن

باران بهاری
مادر.jpg باران بهاری
در مشاعره

تنها به این دلیل که تنها خدا یکی ست ، در آینه برای مانند آفرید / بی شک را برای کسانی که در زمین ، بخواهند آفرید

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر * بند پایی که به دست تو بود تاج سر است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در این زمان که همه در هوای عاشقی اند / کمی برای تنفّس٬ نگاه کم دارم

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دلم بیازرد از کین روزگار و چو من * به گیتی اندر، آزرده دل فراوان بود