دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست .... / این چندمین شب است که خوابم نبرده است؟! // رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی / در جیغ جیغِ گردشِ خفاش های پست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

شوق چون قافله سالار شود رهرو را / پای خوابیده پر و بال دگر می گردد

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش / ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم / که تو را آهوی رم کرده ز پی می آید

تاج
تاج
در مشاعره

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است/ میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو به اشتباه روزی قدمی به خانه ام نه / که رسد دلی به کامی چو کنی تو اشتباهی

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

من در این جای همین صورت بی جانم و بس / دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا تو مراد من دهي کشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

وانکه را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند / گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

محو نتوان ساختن از صفحۀ خاطر مرا / مصرع برجستۀ باغ و بهارم همچو سرو

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که برخاست مشکل نشیند

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

این بار اگر تنها بمانم بی تو و با غم / پشت تمام واژه ها را می نویسم خم // بی تو بهار است و بهار است و بهار اما / باران نمی بارد به جز از چشم ها نم نم

تاج
تاج
در مشاعره

همیشه خواسته ام از خدا فقط اورا / چنان که خسته تنی چای قند پهلو را...

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه / که می برند مرا روی شانه های سیاه // صدای گریه بلند است و جمله هایی هم / شبیه تسلیت و غصه و غمی جانکاه