دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من نهانی ز جبرئیل امین / جبرئیل دگر امین دارم

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

صنما با غم عشق تو چه تد بیر کنم /تا به کی در غم تو نا له ی شبگیر کنم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در عشق آتشینش آتش نخورده آتش / بی چهرۀ خوش او در خوش هزار ناخوش

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند/نه هر که ایینه سازد سکندری داند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در هاون اقبال عنایت گهری کوفت / صد دیدۀ حق بین ز دل کور برآمد

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

مدعی خواست که اید به تما شاگه راز /دست غیب امد و بر سینه ی نامحرم زد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند/ تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد / هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

ستایش
ستایش
در مشاعره

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی... ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است/وز پی دیدن او دادن جان کار من است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل / چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل

Spirit
Spirit
در مشاعره

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت / عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

اگر عالم همه پر خار باشد / دل عاشق همه گلزار باشد

Mahla
Mahla
در مشاعره

مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک ... چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...
در مشاعره

تو بی خبر ز عشقم /// من مست یک نگاهت/// یک خنده ی تو بس بود/// تا سر دهم به پایت.......