دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

هر که نان از عمل خویش خورد// منت حاتم طایی نبرد

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

تاکی به تمنای وصال تو یگانه ... اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

لازمه ی عاشقیست رفتن و دیدن ز ِ دور// ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت / من که گفتم این بهار افسردنیست / من که گفتم این پرستو رفتنیست / آه عجب کاری به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل ...

باران بهاری
امام رضا4.jpeg باران بهاری
در مشاعره

دل ِ من گم شده؛ پیدا شد اگر، بسپارید امانات رضا / و اگر از تپش افتاد دلم ، ببریدش به ملاقات رضا

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

دلی کز معرفت نورو صفا دید..../ به هر چیزی که دید اول خدا دید

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید ... دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

باران بهاری
3271776_thumbnail(3).jpg باران بهاری
در مشاعره

هزار نقش برآرد زمانه و نبود / یکی چنانکه در آیینۀ تصور ماست

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

در شهر يکی کس را هشيار نمی بينم / هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه / هر گوشه يکی مستی دستی زده بر دستی / وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه

مهدیس
مهدیس
در مشاعره

دلا ، خو کن به تنهایی ... که از تن ها بلا خیزد ...

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ
در مشاعره

دلم محراب زيبايي چو ابروي تو مي خواهد //////////// بهانه كرده و تنها گل روي تو مي خواهد

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

منم مستی و اصل من می عشق ... بگو از می به جز مستی چه آید

باران بهاری
کبوتر.jpeg باران بهاری
در مشاعره

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشۀ بامی که پریدیم پریدیم

امیر کریمی
امیر کریمی
در مشاعره

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی ... جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

آرمین│a℞ℳ iℕ
images آرمین│a℞ℳ iℕ
در مشاعره

مزن بر سر ناتوان دست زور ... كه روزي درافتي به پايش چو مور.