ahmad dastan
خدایا ببین غرق در اشک و آهم / غریقی نشسته به موج نگاهم / ببین در دل شب نشان از تو جویم/ هوای تو دارم سخن از تو گویم/ تو این جان عاشق به من دادی /دلی چون شقایق بمن دادی /بیادت همه شب دل من خــــــــــــدایا/ درین سینه ی خسته چون نی بنالم/ نیســـــتان جـانم به بانگ جرس ها /بخون خفته اکنون که تا کی بنالم/ خـــــدایا من این بار سنــگین غـــــم را / به عشق تو بر دوش جان می گذارم/ من آن مرغ سرگشته ی شب نوازم/ که در باغ هســتی نوای تو دارم /تو این جان عاشق به من دادی/ دلی چون شقــایق بمن دادی / بیادت همه شب دل من خــــــــــــدایا/ درین سینه ی خسته چون نی بنالم/ نیســـــتان جانم به بانگ جرس ها / بخون خفته اکنون که تا کی بنالم / سحر خنـده کرد و سپیده دمید/ مرا رهنمون شد به نور امید / تو این جان عاشق به من دادی / دلی چون شقایق بمن دادی
JACK
اللّه لا حول و لا قوة الا بالله
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
درد و دل با خدا
خدایا میدونم حواست بهم هست فقط یکم بیشتر نشونه میخوام...
ahmad dastan
از تنهایی تا زیبایی فقط یک کلمه را هست عشق آن هم از نوع خدایی...................
JACK
تو همانی كه به آن می انديشیدم.
JACK
نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق ،هر چه بزرگتر می شوی دنیا کوچکتر می شود ،خدا خدایم چقدر طولانی شده .....
JACK
تصور میکنم هر شب به یادت ///قدمهامو بد تر میکنم چون دُرست دارم♥کنارت راه میرم↓ .....یه وقتی جونم از من بخواه کـــــــــه فقط دستام به سمت تو درازه...به جز تو♥با کسی کاری ندارم///
JACK
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.
دیـــــویــــــد
روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت: نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم: " بندگانم را آگاه کن که من بخشندهی مهــــربانم ! "
دیـــــویــــــد
خدای من "بهشتی " دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ ... و به گمانم "دوزخی " دارد ، کوچک، بعید ... ... ... ... و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را گاهی به بهانه یک دعا ... حتی در حق دیگری ... !