ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
حالا تو هی بخند ..تو دلت هم اب تکان نخوره ..ولی نگرانم, برای روزهايی که مي آيند تا از تو تاوان بگيرند و تو را مجازات کنند! نگرانم,....برای پشيمانی ات، زمانی که هيچ سودی ندارد! نگرانم,.....برای عذاب وجدانت ، که تو را به دار میکشد و می کُشد دل من بازیچه نبود که هر کار که دلت خواست با ان بکنی..بود لعنتـــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
خــــــــدایـــــــــــا.. . کودکان گل فروش را می بینی ؟! مردان خانه به دوش... دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه را میبینی؟ میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زنــــــدگـــــی نمیدهد... __________________ خدایا ...!!!!!!!
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
تقصیر از من است ...آن زمان که گفتی ...قول بده همیشه کنارم بمانی ...یادم رفت بپرسم ...کنار خودت یا خاطره هایت !!!
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
به هوس بازیهات برچسب عشق بازی نزن!!!
سید کمال
می نشینم و در جمعیت نیمه روشن ِ آن سوی پنجره در ایستگاه دنبال کسی شبیه ِ تو می گردم . . . و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست ! پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین ! با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم و از او دور می شوم . . . و هر چه دورتر می شوم ، شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود . . . و باز سکوت !
سید کمال
آرزو کردم که چون درآب دریا غوطه ور شوم به سان یک پری گردم همان که تو می خواستی زیبا ، چون یک پری دریا اما! این نکته از خاطر بردم که چون چنین شود کبوتر با کبوتر باز با باز !
سید کمال
چقدر دور تر از احساسم ایستاده ای... از این فاصله تو ،حتی صدایم را نمی شنوی چه برسد به دلتنگی!
سید کمال
نذر کــَـــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم .. ....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردی
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
پاشو دیگه..نیست....رفت ...از خواب بیدار شو ...رفت اونی که میگفت ... من تا تهش هستم ...بیدارشو دیگه!!!
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
خاطراتت را روی کاغذ نوشتم ...خواندم ...پاره کردم ...اما.....هنوز هستی !!!
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
هر چه میرویم باز نمیرسیم شاید باید راهمان را عوض کنیم!!!