جواد منادی
خدایا ! مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه ی کتاب ,ترازو و آهن استوار کنم ,و دلم را از سه سر چشمه ی ,حقیقت ,زیبایی و خیر سیراب سازم..
جواد منادی
خدایا آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند حرفهایی هست برای گفتن که اگرگوشی نبود نمی گوییم، حرفهایی هست که هر گز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد. حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. همواره روحي مهاجر باش به سوي مبدا به سوي انجا که بتواني انسان تر باشي و از آنچه که هستي و هستند فاصله بگيري اين رسالته دائمي توست .
جواد منادی
"... خدايا! به من بگو تو خود چگونه میبينی؟ چگونه قضاوت میكنی؟ آيا عشق ورزيدن به "اسم"ها تشيع است؟ يا شناختن "مسمیها"؟ و بالاتر از اين، يا پيروی از "رسمها"؟..."
جواد منادی
"... استعمار هم امروز، مثل روزگار چرخ کجمدار دیروز، شده است یک وسیلهي توجیه برای همهي تقصیرها و ضعفهای خود ما و چنانکه در زبان شبهملاهای جدید هم رایج شده. بصورت یک موجود موهوم و نیروی غیبی تلقی میشود که هم با فحش دادن باو، خود را تبرئه کنند و هم ار آن چماقی بسازند که هرچه را نمیپسندند ویا با منافع صنفی و سلیقهي مذهبی خود مخالف مییابند با آن بکوبند و اساسا نمیدانند که معنایش چیست و حتی اصلا چه موجودی است؟ دیو است؟ غول است؟ مرض است؟ زعفرجنی است!؟ ..."
جواد منادی
"... از این همه ذلت و ذلت و ضعف و ضعف و تسلیم و تسلیم و خلق و خوی دم جنبانی در برابر قدرت و برای لقمهای نان و پارهای استخوان و وحشیگری در برابر ضعف و پارس کردن بفرمان ارباب، بستوه آمدهام. تحملپذیر نیست که ملتی متمدن که از برجستهترین ملتهای عزیز تاریخ بوده است و ملتی که در اسلام بزرگترین فخر را کسب کرده است و ملتی که در جهان مارک علی را برپیشانی دارد، ذلت و زبونی سگ را پیدا کند، پاچهي ضعفا را بگیرد و بر غریبهها پارس کند و کنار در ارباب دم بجنباند و در اسلام سگ نجس است، ولو سگ خاندان پیغمبر، که از سگ بیزارند و سگ بازی را صفت یزید میشمارند! ..."
جواد منادی
مردمی را که « آب قنات » ندارند به جستجوی « آب حیات » در پی اسکندر روانه کردن و قصه خضر بر گوششان خواندن شیطنت بدی است.آنها که « عشق » را در زندگی خلق جانشین « نان » کردهاند فریبکارانند که نام فریبشان را « زهد » گذاشتهاند. مردمی که معاش ندارند معاد ندارند.
جواد منادی
"... و "حقيقتپرستی" چنين مذهبي است، كه حقيقت، بیپرستش، فلسفه و دانش است، و پرستش، بیحقيقت ، بتپرستی يا شهوت!..."
جواد منادی
"... در جامعهای که اصالت از آن "تولید و مصرف" و "مصرف و تولید" اقتصادی است، و عقل نیز جز اقتصاد چیزی نمی فهمد ، زن نه به عنوان موجودی خیال انگیز ، مخاطب احساسات پاک ، معشوق عشقهای بسیار بزرگ ، پیوند تقدس ، مادر ، همدم ، کانون الهام ، آینه صادقی در برابر خویشتن راستین مرد ؛ بلکه به عنوان کالایی اقتصادی است که به میزان جاذبه جنسی اش ، خرید و فروش می شود.
جواد منادی
"... زن عشق ميكارد و كينه درو ميكند.
ديهاش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر.
ميتواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي.
براي ازدواجاش، در هر سني، اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي، به لطف قانونگذار، ميتواني ازدواج كني.
او كتك ميخورد و تو محاكمه نميشوي.
او ميزايد و تو براي فرزندش نام انتخاب ميكني.
او درد ميكشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.
او بيخوابي ميكشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني.
او مادر ميشود و همه جا ميپرسند: نام پدر؟..."
جواد منادی
زن "... و هر روز او متولد ميشود، عاشق ميشود، مادر ميشود، پير مي شود، و ميميرد. و قرن هاست كه او، عشق ميكارد و كينه درو ميكند، چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش، به جاي گذشت، زمان جواني بر بادرفتهاش را ميبيند، و در قدمهاي لرزان مردش، گامهاي شتابزده جواني براي رفتن، و دردهاي منقطع قلب مرد، سينهاي را به ياد ميآورد كه تهي از دل بوده، و پيري مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده ميكند. و اينها همه كينه است كه كاشته ميشود، در قلب مالامال از درد....! و اين, رنج است..."
جواد منادی
علی ابن ابیطالب : حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد
جواد منادی
علی ابن ابیطالب : چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی
جواد منادی
علی ابن ابیطالب : کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد
جواد منادی
علی ابن ابیطالب : دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد
جواد منادی
علی ابن ابیطالب : در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .