جواد منادی
علی ابن ابیطالب : سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند
جواد منادی
مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟ باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است
جواد منادی
"... درد علی دو گونه است : یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمهشبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقاش احساس میکند. اما، این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آنرا نمیشناسیم!! باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را… که علی درد شمشیر را احساس نمیکند. و...ما... درد علی را احساس نمیکنیم..."
جواد منادی
این علیای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچهورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه میکند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانیشان نمایان است و در میانشان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود میکند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."
جواد منادی
"... این علی که شما وصفش میکنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامیاش کردهاید! این علی شما به درد صوفیها و پهلوانها میخورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!
جواد منادی
"... چهرهی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بیمذهب و مذهبی، هر دو، علی را در تاریکی نشان دادهاند..."
جواد منادی
واقعيت، خوبي، و زيبايي؛ در اين دنيا جز اين سه، هيچ چيز ديگر به جستجو نميارزد. نخستين، با انديشيدن، علم. دومين، با اخلاق، مذهب. و سومين، با هنر، عشق. عشق ميتواند تو را از اين هر سه محروم کند. يک احساساتي لوس سطحي هذيانگوي خنگ. چيزي شبيه "جواد فاضل"، يا متينترَش، "نظام وفا"، يا لطيفتـَرَش؛ "لامارتين"، يا احمقتـَرَش، "دشتي"، يا کثيفتـَرَش، "بليتيس"! و نيز ميتواند تو را از زندان تنگ زيستن، به اين هر سه دنياي بزرگ، پنجرهاي بگشايد، و شايد هم دري ... و من نخستيناش را تجربه کردهام و اين است که آن را "دوست داشتن" نام کردهام. که هم، همچون علم و بهتر از علم، آگاهي ميبخشد و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن ميکشاند و خوب شدن. و هم زيبايي و زيباييهائی که کشف ميکند،که میآفريند...
جواد منادی
"... خدایا! مرا یاری ده تا جامعهام را بر سه پایهی کتاب، ترازو، و آهن استوار کنم، و دلم را از سه چشمهی حقیقت، زیبایی، و خیر سیراب سازم..."
mahdis
امروز مسئوليت همه روشن است .با هم عالم و تاجر و روشنفكر و... صحبت مي كني حقيقتها و مسئوليت ها را مي شناسد . اما در عمل مصلحت نمي داند . چون مي خواهد زندگي كند و ضمن داشتن رفاه و حقوق و بازار مي خواهد به نوعي دينش را هم داشته باشد . علي و حسين و اهل بيت را هم به عنوان قوت قلب و زينت دنيا و تسليت آخرت بي ضرر و بي خرج يدك بكشد / مسئوليت شيعه بودن /.
mahdis
هميشه مصلحت روپوش دروغين زيبايي بوده است تا دشمنان "حقيقت "حقيقت را در درونش مدفون كنند.و هميشه " مصلحت" تيغ شرعي بوده است تا حقيقت را رو به قبله ذبح كنند . مصلحت هميشه مونتاژ دين و دنيا بوده است / مسوليت شيعه بودن /.
جواد منادی
مردها در گسترهَ عشق، به وسعت غیر قابل توجه نامردند!! برای اثبات کمال نامردی آنان، تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن، احساس می کنند مَردند...!!! تا وقتی که قلب زن عاشق نشده، پست تر از یک سگ ولگرد، عاجزتر از یک فقیر، و گداتر از همه ی گدایان ساحره، پوزه بر خاک و دست تمنّا به پیشش گدایی می کنند...؛ امّا همین که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد، به یکباره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!! و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جستجو می کنند...!!!!