ZѼ Ȟ Я Ȝ
تمام قصد من از اين آمدن رفتن بود /حالا كه بسته ي خواسته ي مرا امروز باز كردي و دلي در آن نبود /حالا كه زنانگي ات تحريك شده و دستانت به اعتياد من رو آورده /حالا كه ميخواهي انگشتانت را به جنون وادار كني و تنم را خط كشي كني براي عبور شهوتت /حالا كه پوست مي اندازي كه ببينمت ...مثل رنگ ارغواني نبودنم كه تو ساختي اش /من فقط براي رفتن كوك مي شوم
ZѼ Ȟ Я Ȝ
حالا که جنون به سرانگشتانم رسیده است/ و شهوتِ در آغوش گرفتنت به اوج/ حالا که اتاق خواب تنها اتاق خواب نیست!/ و آشپزخانه مرا برای تو می پزد!/ حالا که در من زنی پوست انداخته/ که دیگر روزها را جهنمی نمی داند/ و حالا و حالا که در من زیبایِ خفته ای بیدار شده/ که دیگر خورشید را سلاخِ خواب هایِ بی گناه نمی نامد!/ تو چطور بی رحمانه از رفتن می گویی، چطور؟!/...لی لی حقیقت