parnian
جای دوری نرفته ام ... جای دوری نمی روم ! می روم کمی باران را با دلم یا دلم را با باران یکی کنم ...!
parnian
دستهات را که باز کنی ، به هیچ جا بند نیستم ، سقوط میکنم
parnian
زبان من لغت اعتراف بلد نیست...؟! چه کنم؟! حال این دل ٍ دلتنگم چنان آشکار است که دیگر اعتراف نمیخواهد....
parnian
نميدانم کجا ميبري مرا همراهت ميآيم تا آخر راه و هيچ نميپرسم از تو هرگز.
parnian
عاشقانههای ناب را
برای آدمی میخوانند
تا از رنگ کلمات
خود را بیاراید
و زیباترین لباسهاش را
برای معشوق به تن کند.
parnian
نمیدونم فانتزیه،رویاست یا آرزویه اما هرچی هست محاله...اینکه یه خواهر داشتم شبا قبل ازخواب یه عالمه با هم حرف بزنیم از هر دری میگفتیم؛از همه چی و همه جا! شاید اگه بود انقدر حساس نمیشدم....
parnian
نمیدونم از خودم و زندگیم چی میخوام....گم شدم توی روزمرگی هام