پارسا احمدی
هیچ وقت نه مسجد، نه صدای اذان، نه وضو گرفتن و اخ و تف انداختن و بالاخره نه دولا راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید بزبان عربی با او اختلاط کرد، در من تاثیری نداشته است. صادق هدایت
پارسا احمدی
سرگذشتمان چنین بود ما به دنیا آمدیم دنیا به ما نیامد...
پارسا احمدی
دنبالر های عزیز : این روزهـــــا معشـــــوقه ای پیداکرده ام به نام روزگار که سخت مرا درآغـــــوش خویش به بازی گرفـــــته است...
پارسا احمدی
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ... بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را . اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ... از خود تهي شده ام ... نمي دانم زمانی که باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟ فعلا
پارسا احمدی
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها سرشار می کنــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد یک پنجره برای من کافیــســـت
پارسا احمدی
سلام به همه دنبالری ها و درود . سالی پر از عشق برای همه آرزو میکنم و البته کمی هم پول ....