parvaneh
موجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم شعر می نویسم و گاهی دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم!
parvaneh
دیــوارهـایــی که میـســـازی، هـر روز و هـر روز بیـشتـر میشـونــد! مـِـعمـار بــ ـی احسـاس ِ مــن؛ آخــر از کجـــا بــرای ایـن همــه دیـوار پنجــره پیـدا کنـم؟
parvaneh
می شود باران ببارد؟ همین امشب! قول می دهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم! و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم قول می دهم فقط بویش را حس کنم! اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم قول می دهم برایش شعر نگویم فقط... می شود؟ امشب.... ؟ خدایا دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است...
parvaneh
اگر باغ نگاهم پر ز خار است، گلم تاراج دست روزگار است به چشمانت قسم، با بودن تو، زمستانی ترین روزم بهار است . . .
parvaneh
دلم به کــــــــــــــ ــ ــمـــــا رفته اســ ـــتـــ ، برای مردنش دعـــــ ـــا کـنــید . . . !
parvaneh
چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار دلتنگیهایم قدم بزنم! در این خیابان ... كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست نه آقایان: ... ...مسیر من با شما یكی نیست... از سرعت خود نكاهید..
parvaneh
مـَـن خــُـدا نــیــســتــم کـه بـعد از هـر گُـنـاهــت بــگــویــم : صــدبـار تــوبــه شـکـسـتـی،بــازآ آنــکــه رفــت . . . بـه حـرمـتِ آنـچـه بـاخـود بــرد ، دیــگر حــقِ بـازگـشـت نـَـدارد . . .! !! رفــتــنــت مـَـردانـه نـَـبــود ، لــااقــل مـَـرد بــاش وَ بــرنـَـگــرد . . .! !!
parvaneh
نمیدانم دوستش دارم یا نه ؟ با هم قدم میزنیم ، با هم میخوابیم دلم که میگیرد، اغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم که دوستش دارم یا نه ...؟! "" تنهاییم را ""