سید قاسم
مثلا ما ترم پيش يه بار اومديم تو جزوه دختره شمارمونو نوشتيم.....
سید قاسم
پيرمردي تنها در يکي از روستاهاي آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
سید قاسم
گاهی باید فقط کسی باشی غم های یه نفرو تو دلش نگه میداره و بااینکه حالتو نمیپرسه ولی تو بازم بهش بیشتر از قبل انرژی بدی؟؟
سید قاسم
عشق تنها ميکروبي است که....
سید قاسم
کشتن گنجشک ها، کرکس ها را ادب نمي کند... «آبراهام لينکلن»
سید قاسم
رضايم به رضاي تو خدايا.. تو اي مولاي من مشگل گشايا...
سید قاسم
خيلي خوبه كسي رو داشته باشي كه.......
اما ميشه در همين لحظه شروع کرد و پايان خوبي داشت...
13 سال و 4 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 16 دقيقه قبل