سید قاسم
ما بری از پاک و ناپاکی همه // از گرانجانی و چالاکی همه
سید قاسم
در حق او نیک و در حق تو بد //در حق او خوب و در حق تو رد
سید قاسم
بر نشان پای آن سرگشته راند//گرد از پره ی بیابان برفشاند
سید قاسم
صد هزاران ساله زان سو رفته ام//گفت ای موسی از آن بگذشته ام
سید قاسم
میره انواع غصه از دلها // میرسه آب و نان به منزلها // مزهی زندگی عسل میشه // الغرض معضلات و مشکلها // هرچی میخواد باشه حل میشه....
سید قاسم
رفیق من سنگ صبور غمهام / به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم / چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از خیلیا / خیلی دلم گرفته از خیلیا ...
سید قاسم
زندگی چیدن سیبی است که باید چیدو رفت زندگی تکرار پاییز است باید دیدو رفت
سید قاسم
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی. که بس دور است بین ما ....
سید قاسم
یکی را باز دیده بر دوخته ست// یکی دیده ها باز و پر سوخته ست
سید قاسم
یک را به سر بر نهد تاج بخت//یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
سید قاسم
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم//بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...
سید قاسم
در درون کعبه رسم قبله نیست//چه غم ار غواص را پا چیله نیست
سید قاسم
لاجرم کوتاه کردم من زبان//گر تو خواهی از درون خود بخوان