سید قاسم
بارون و دوست دارم هنوز ... چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیشه منی ... وقتی که بارون می باره .... دریاب! بازم تنهام
سید قاسم
یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم.. ولی هیچوقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!
سید قاسم
آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام ...
سید قاسم
شریکم با تو در این درد ، منم مثل تو غم دارم / منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم / از این بازی طولانی ، منم مثل تو دلگیرم / منم با عشق درگیرم منم بی عشق میمیرم
سید قاسم
غم از چشم قشنگت دور باشد دلت غرق امید و نور باشد نبینی روز بد ای بهتر از جان الهی دشمنت رنجور باشد
سید قاسم
اشک از دوریست سکوت از تنهایی لبخند از مهربانی پیام دادن از دلتنگی
سید قاسم
میشود در آسمان زندگی یک سبد از غنچه های یاس داشت یا که در سوز و گداز شمع عشق مثل پروانه کمی احساس داشت . . .
سید قاسم
یه کفش همه وجودشو فدای کسی میکنه که پا تو دلش میذاره کفشتم رفیق !
سید قاسم
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم ، من میتوانم میشود ، آرام تلقین میکنم . کم کم ز یادم میبری ، کم کم زیادم میروی ، این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم !
سید قاسم
هر زنی دو مرد را دوست دارد!یکی ساخته تخیلات اوست،و دیگری هنوز به دنیا نیامده!
سید قاسم
جز یاد تو در خاطر من نیست عزیزم / مانند تو عشق با صفا کیست عزیزم/بی یاد تو زندگی مرا نیست عزیزم / در عشق بود نمره ی تو بیست عزیزم . . .
سید قاسم
در همین خانه ی بغلی باشی یا قاره ای دیگر ،چه فرقی می کند وقتی کنارم نیستی
سید قاسم
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ......باید باور کنم تنهایم
سید قاسم
نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد كه چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام
سید قاسم
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی