رنیم رازی
وقتی که در تاریخ گیر میکنی و از یه جای به بعد همه چیز تکراری میشه...
رنیم رازی
دیروز نشستم و با خودم خلوت کردم.به سرانجام این احساس فکر کردم.اما دیدم در خوشبین ترین حالت ممکن هم این حس سرانجامی پیدا نمیکنه.این شد که تصمیم گرفتم دیگه منتظر نباشم و اگه تونستم هم فراموش کنم.خیلی سختِ اما من میتونم
رنیم رازی
بیاد و بگه که این احساس یک طرفه نیست
رنیم رازی
آن لحظه اولین دیدار,در همان لحظه زمان ایستاد و جهان با لبخندی بر لب,رنگی طلائی به خود گرفت