سید قاسم
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت...!
سید قاسم
دویی از خود بیرون کردم یکی دیدم دو عالم را//یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم
سید قاسم
تمام حجم خیالم از تو لبریز است خیالم کوچک نیست تو بزرگی
سید قاسم
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!//دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی//تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی//بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی...
سید قاسم
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی?
سید قاسم
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت//گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
سید قاسم
دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!
سید قاسم
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .
سید قاسم
به جان خودم ملت به جای این که بازیای المپیکو نگاه کنن بیشتر تماشاگرا رو نگاه میکنن ببینن سوتی ای , صحنه ایی چیزی میتونن پیدا کنن یا نه کور بشم اگه دوروغ بگم
سید قاسم
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها//خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
سید قاسم
در حق او مدح و در حق تو ذم/در حق او شهد و در حق تو سم
سید قاسم
ای خدای من فدایت جان من/جمله فرزندان و خان و مان من
سید قاسم
یک کلبه ی خراب و کمی پنجره/یک ذره آفتاب و کمی پنجره
سید قاسم
اندک اندک جمع مستان می رسند/اندک اندک می پرستان می رسند
سید قاسم
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو/می گفت بس دیگر مکن اندیشۀ گلزار من