سید قاسم
میخام رنگ های شادی را بپاشم روی کابوسم// تو رویاها پی رنگینم بازم دستامو می بوسم........
سید قاسم
گر وجود خار در کنار گل مایه اندوه ماست وجود گل در کنار خار باید مایه شادی ما باشد
سید قاسم
یادمان باشد که قصه ى کودکانمان را با “یکى بود یکى نبود” آغاز نکنیم ازابتدا به آنها بیاموزیم که اگر یکى نباشد دیگرى هم نیست…
سید قاسم
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
سید قاسم
صاحبانِ تاریخ، سازندگانِ آن اند، نه کسانی که آن را از اجدادشان به ارث می برند..
سید قاسم
خدایا به بعضی از آنهایی که ایمان آورده اند یادآوری کن که تو خدا هستی ، نه آنها!!!! ...
سید قاسم
گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ ، کابوس تبر
سید قاسم
من نگردم پاک از تسبیحشان پاک هم ایشان شوند و دُرفشان
سید قاسم
هر زنی دو مرد را دوست دارد!یکی ساخته تخیلات اوست،و دیگری هنوز به دنیا نیامده!
سید قاسم
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی
سید قاسم
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو//کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
سید قاسم
آفتابی كز وی این عالم فروخت//اندكی گر پیش آید جمله سوخت
سید قاسم
کمی این کلمه ها را نصیحت کن تا با من کنار بیایند بگو تازه شوند دوستت دارم ها دیگر فایده ای ندارند!
سید قاسم
هدایای تو دشمنم شده اند بی وجودشان شاید می توانستم لحظه ای را بی یاد تو سر کنم