گاه با عطر شقایق ... گاه با رقص کبوتر ... گاه با چهچهه ی بلبل عاشق ، می توان یاد تو کرد ... شعرکی گفت ... و در آن شعر ، دگر بار ، تو را خواند .. صدا زد نامت ... و به ناگه ، همان عطر دل انگیز بهاری از پی نام تو بر می خیزد ...
دارم راه میرم،یهو یه صدایی میاد، داداش یه عکس از ما میگیری؟! منم میگم چرا که نه؟ دوربینو حاضر میکنم که چشمام میخوره به تو، کاره دنیارو ببین، من باید از تو وو کسی که تورو ازم دزدیده عکس بگیرم... سعی میکنم به روی خودم نیارم، عکسو میگیرم و دوربینو تحویل عشق جدیدت میدم اما، جالب اینجاست، تو حتی منو نمیشناسی... من همونم، فقط موهامو کوتاه کردم، فقط یکم چهرم غمگینه، فقط مثل قدیما لبخند رو لبام نیست، فقط ریش گذاشتم.... شایدم کلا یادت رفته من کیم، چه توقعی دارم... اروم راهمو میکشمو میرم، پرچم سفیدمو به دنیا نشون میدم،که بفهمه تسلیمم، کم آوردم...
هیچگاه از بوسیدن شما خسته نشود.وقتی احساس حسادت می کنید،شما را در آغوش بگیرد.وقتی عصبانی هستید شما را درک کند و ساکت بماند.وقتی حالتان خوب نیست،دستتان را بگیرد.آینده خود را با شما تصور کند و برایش برنامه ریزی نماید.وقتی چنین کسی را یافتید...هرگز رهایش نکنید.