maryam
خدایا ! شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.
maryam
نمینویسم که خونده بشم . . . مینویسم که بعدها شاید بعدها . . . بیام و مرورش کنم . . . شاید خندیدم . . . شاید فکر کردم . . . شاید هم گریه کردم . . . چون خیلی هاش و با اشک نوشتم . . .
maryam
خدایا گفتم کاش یه زمانی برسه که وقتی یه نفر میخوره زمین بهش نخندند ولی نگفتم مردم این قدر تو غماشون غرق باشن که نبینن یه نفر میخوره زمین.
maryam
کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم؛ مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛ و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛ بعد می فهمیم که خیلی دیر شده ...!
maryam
بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم ؛ وقتی تو را در نظر نداریم ...
maryam
هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم که...زندگی را نمی توان تحمل کرد...مگر دیوانگی چاشنی ان باشد.
maryam
آقا کیف پول من شده مثل پیاز ؛ بازش که میکنی گریت میگیره!!!
maryam
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست,تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست
maryam
این روزها تنم گرمی یک آغوش میخواد با طعم عشق نه هوس لبانم خیسی لبانی را میخواهد با طعم محبت نه شهوت موهایم نوازش دستی را میخواهد با طعم ناز نه نیاز تنی را میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را…
maryam
خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری … حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند ! و من … فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که … خیلی دوستش دارم خیلی !
اين آدمــا خيلي وقته خودشون رو از دنيــا و زندگــي كشيدن كنــار نميخواد كمكشون كنــي ... فقط داغون ترشون نكنين ...
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبلمثـــ ِ اول شدن اين آدمــا فقط يـــ ِ معجزه ميخواد ...
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبل