maryam
روزهای سخت همیشه دوستان واقعی را معلوم خواهد کرد...
maryam
ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﺎﺳﻪ ﺻﺒﺮ... ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ یه ﮐﺎﺳﻪ ﺑﺎﺷﻪ! فکر ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰا هستش
maryam
خدایا درمن کسی هست که صدا می زند تو را به فریادش برس
maryam
ســـَــر ســُـفره چیزی نبود یــخ در پــارچ و پدر هــر دو آب شــدند ! چــه دنــیای بی رحمــیست ... خداوندا به حق رحمت بی انتهایت مگذار، هیچ پدری شرمنده همسر و فرزندانش شود
maryam
بدترین رفیقها اونایی هستند که یه روز برای درد دلهات ، دلسوزی می کنندو یه روز دیگه با همون درد دلها ، دلت رو می سوزونند
maryam
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم ! وقتی محبت کردم و تنها شدم وقتی دوست داشتم و تنها ماندم دانستم باید تنها شد و تنها ماند تا “خـدا” را فهمید …
maryam
خدایا... كودكان گلفروش را میبینی؟! مردان خانه به دوش! دختركان تن فروش! مادران سیاه پوش! پدران كلیه فروش! زبانهای عشق فروش! انسانهای آدم فروش! همه را میبینی؟ میخواهم یك تكه آسمان كلنگی بخرم...،دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!
maryam
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز پی در پی دم گرم گلوی خویش را اندر گلویم سخت بفشارد. وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .
maryam
به آتش نگاهش اعتماد نکن ! لمس نکن ! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند، به سرزمینی بی رنگ ! بی بو و ساکت آری، بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو ! اگر خواستار جاودانگی عشقی
maryam
به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن چیزی ارزشمند! چیزی گران! سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری
maryam
امروز که محتاج توام جای تو خالیست...
maryam
روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” … دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …
maryam
تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بودزنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان ازجيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت،ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته،"همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش راجلوى تلفن گرفت وبا صداى آرام ولبخندى زيبا و قديمى به من گفت،همسرم است.
maryam
مادرم ميگوید خودت را هم بُکُشي ردّ اين غم ِمشکوک پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت گم نمي شود . . ! تنها اوست که می فهـمد .
maryam
امروز كه از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم : زندگی چه می گوید؟ جواب را در اتاقم پیدا كردم، سقف گفت : اهداف بلند داشته باش! پنجره گفت : دنیا را بنگر! ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است! آیینه گفت : قبل از هر كاری به بازتاب آن بیندیش! تقویم گفت : به روز باش! در گفت : در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و كنار بزن! زمین گفت : با فروتنی نیایش كن! و در آخر، تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!!!!!
اين آدمــا خيلي وقته خودشون رو از دنيــا و زندگــي كشيدن كنــار نميخواد كمكشون كنــي ... فقط داغون ترشون نكنين ...
12 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبلمثـــ ِ اول شدن اين آدمــا فقط يـــ ِ معجزه ميخواد ...
12 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبل